<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>پژوهش های کیفی در علوم رفتاری</title>
    <link>https://qrbs.birjand.ac.ir/</link>
    <description>پژوهش های کیفی در علوم رفتاری</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Fri, 20 Feb 2026 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Fri, 20 Feb 2026 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>تجربۀ زیسته معلمان از پرورش شایستگی‌‌های دانش‌آموزان در فرآیند ارزشیابی کیفی- توصیفی</title>
      <link>https://qrbs.birjand.ac.ir/article_3830.html</link>
      <description>زمینه: در نظام آموزشی امروز، ارزشیابی کیفی- توصیفی به‌عنوان رویکردی نوین و زمینه‌ساز ارتقای شایستگی‌های دانش‌آموزان در عرصه‌های مختلف، به‌عنوان یکی از اهداف اساسی تعلیم و تربیت مطرح است.هدف: این پژوهش با هدف واکاوی تجارب زیستۀ معلمان ابتدایی، دربارۀ شایستگی‌های کسب‌شدۀ دانش‌آموزان در فرآیند اجرای ارزشیابی کیفی- توصیفی است.روش: در پژوهش حاضر از رویکرد مرور نظام‌مند استفاده شده است. از نظر هدف، رویکرد و روش گردآوری داده‌ها، این پژوهش به طور هم‌زمان کاربردی، کیفی و از نوع پدیدار‌‌شناسی توصیفی است. مشارکت‌کنندگان 35 معلم ابتدایی از استان اصفهان بودند که به‌صورت هدفمند و بر اساس ملاک اشباع نظری انتخاب شدند. ابزار گردآوری اطلاعات در این پژوهش، مصاحبه عمیق نیمه‌ساختارمند بود. ابتدا چارچوب پژوهش تهیه و سپس توسط دو تن از اساتید رشته علوم تربیتی تأیید شد.یافته‌ها: تجزیه و تحلیل داده‌ها به روش هفت مرحله‌ای کلایزی و با استفاده از نرم‌افزار  MAXQDA 2022انجام شد. برای بررسی قابلیت اعتماد و اعتبار یافته‌های پژوهش از معیارهای چهارگانه گوبا و لینکلن استفاده گردید. نتایج تحلیل کلایزی نشان داد که بنابر تجارب معلمان، یافته‌ها دارای چهار مضمون اصلی شامل شایستگی‌های شناختی، اجتماعی، اخلاقی- رفتاری و عاطفی&amp;amp;ndash; روانی می‌باشند. در هر یک از دو مقوله نخست، شش مقوله فرعی و برای هر یک از مقوله‌های اصلی سوم و چهارم، پنج مقوله فرعی به‌دست آمد.نتیجه‌گیری: از مجموع تجربیات زیستۀ معلمان استنتاج می‌شود که ارزشیابی کیفی- توصیفی، با وجود مشکلات و کاستی‌های اجرایی، می‌تواند فرصتی مناسب برای تربیت جامع، رشد‌ و ‌توسعۀ شایستگی‌های متنوع در دانش‌آموزان فراهم آورد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شناسایی عوامل شکل‌گیری افتخار سازمانی در سازمان‌ آتش‌نشانی با تأکید بر مسئولیت‌پذیری اجتماعی و تعامل بیرونی</title>
      <link>https://qrbs.birjand.ac.ir/article_3859.html</link>
      <description>زمینه: با وجود پژوهش‌های گسترده‌ای که دربارۀ تأثیر مسئولیت‌پذیری اجتماعی بر تعهد، انگیزش، فرهنگ پایداری و حتی افتخار سازمانی انجام شده است، خلأ پژوهشی مشخصی در خصوص سازوکارهای شکل‌گیری افتخار سازمانی در سازمان‌های امدادی با ریسک عملیاتی بالا، مانند سازمان آتش‌نشانی، احساس می‌شود.هدف: پژوهش حاضر با هدف شناسایی و تبیین عوامل مؤثر بر شکل‌گیری افتخار سازمانی در سازمان‌ آتش‌نشانی با تاکید بر مسئولیت‌پذیری اجتماعی و تعامل بیرونی انجام شد.روش: رویکرد این پژوهش کیفی و مبتنی بر تحلیل مضمون بود. داده‌ها از طریق مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته با خبرگان سازمان آتش‌نشانی شهرستان شیراز در سال 1403 گردآوری شدند. نمونه‌گیری به روش هدفمند انجام شد و مصاحبه‌ها با 13 نفر تا مرحله اشباع نظری ادامه یافت؛ این فرآیند، برای اطمینان از اعتباربخشی داده‌ها تا 15 نفر تکمیل گردید. تحلیل داده‌ها با بهره‌گیری از روش بنیادسنجی نظریه (Grounded Theory) کلیزر و نرم‌افزار نخصصی MAXQDA صورت گرفت.یافته‌ها: تحلیل داده‌های حاصل از مصاحبه‌ها که شامل کدگذاری باز، محوری و انتخابی بود، منجر به استخراج 180 گزاره اولیه گردید. در نهایت، این گزاره‌ها در قالب 9 کد انتخابی به‌عنوان عوامل اصلی شکل‌دهندۀ افتخار سازمانی دسته‌بندی شدند. این 9 کد عبارتنداز: تعهد به جامعه، حفظ محیط زیست، رعایت اخلاق و شفافیت سازمانی، توسعۀ کارکنان، عدالت و برابری، پاسخگویی اجتماعی، ارتباط با جامعه محلی، ارتباط با نهادهای دولتی و غیردولتی، ارتباط با رسانه‌ها و افکار عمومی و ارتباط با ذی‌نفعان و گروه‌های تخصصی. همچنین، 36 کد محوری، به‌عنوان عوامل شکل‌گیری افتخار سازمانی در سازمان‌ آتش‌نشانی با تأکید بر مسئولیت‌پذیری اجتماعی و تعامل بیرونی شناسایی شد.نتیجه‌گیری: نتایج پژوهش نشان می‌دهد، افتخار سازمانی در سازمان آتش‌نشانی یک سازه چندبُعدی است که منشا آن تعامل سازنده میان مسئولیت‌پذیری اجتماعی و ارتباطات بیرونی است. این دو حوزه با تقویت هم‌زمان ارزش‌های انسانی، اخلاقی و حرفه‌ای، به ارتقای هویت سازمانی، افزایش بهره‌وری، بهبود رضایت شغلی و ایجاد تصویری مثبت از سازمان در جامعه منجر می‌شوند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>الگوی پارادایمی کیفیت بخشی اوقات فراغت کارکنان زن با تاکید بر فعالیت بدنی و ورزش</title>
      <link>https://qrbs.birjand.ac.ir/article_3777.html</link>
      <description>زمینه: در عصر حاضر، به دلیل سبک زندگی غیر فعال و  بروز مشکلات جسمی تمرکز بر توسعه و بهبود مشارکت ورزشی زنان به ویژه کارکنان زن از اهمیت بالایی برخوردار می‌باشد.
هدف: پژوهش حاضر با هدف ارائه الگوی پارادایمی کیفیت بخشی اوقات فراغت کارکنان زن به وسیله فعالیت بدنی و ورزش تدوین گردید.
 روش: پژوهش حاضر در دسته پژوهش‌های کیفی قرار داشته که با ماهیت اکتشافی و با رهیافت گلیزر انجام شد. جامعه آماری پژوهش شامل کلیه خبرگان آشنا و درگیر با موضوع تحقیق (اعضاء هیات علمی علوم ورزشی، مسئولین ادارات ورزش و جوانان در حوزه ورزش بانوان و کارکنان زن در سازمان های مختلف) در استان خراسان جنوبی بود. نمونه گیری به روش هدفمند با رویکرد انتخاب نمونه همگون و رعایت حداکثر تنوع، انجام شد. پس از اخذ 13 مصاحبه نیمه ساختاریافته اشباع نظری حاصل شد. برای تجزیه و تحلیل داده‌ها از کد گذاری با استفاده از روش گراندد تئوری با رویکرد گلیزر به صورت کد گذاری باز، محوری و انتخابی و از نرم افزار MAXQDAنسخه 2020 استفاده گردید.
یافته‌ها: در مرحله کد گذاری باز براساس تحلیل و تخلیص مجدد نشانه‌های شناسایی شده 261 کد مفهومی اولیه استخراج شد و با بازبینی مجدد و ادغام کدها بر اساس مشابهت تعداد 177 کد مفهومی اولیه، استخراج شد. با استناد به نتایج کدبندی محوری و مفاهیم مشترک بین مقوله‌های مورد نظر25 کد محوری و 7 کد انتخابی به شکل فرایند کیفیت بخشی اوقات فرغت کارکنان زن با تاکید بر فعالیت بدنی و ورزش: فرهنگ‌سازی (با 2 کد محوری)، بسترسازی (با 4 کد محوری)، اجرا و پیاده سازی (با 7 کد محوری)، توانمندسازی و آموزش (با 4 کد محوری) و حفظ و استمرار (با 3 کد محوری) و در جهت بهبود  فرایند تدوین شده عوامل حمایتی (با 3 کد محوری) و نظارت و ارزیابی (با 2 کد محوری) تبیین گردید.  
نتیجه‌گیری: نتایج این پژوهش می‌تواند منجر به سیاست گذاری و برنامه ریزی موثر به منظور توسعه و غنی سازی اوقات فراغت کارکنان زن با تاکید بر فعالیت‌های بدنی و ورزش در سازمان‌ها شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تدوین و ارزیابی بستۀ آموزشی سبک‌های فرزندپروری مبتنی بر پیش‌نویس‌های زندگی</title>
      <link>https://qrbs.birjand.ac.ir/article_3762.html</link>
      <description>زمینه: سبک‌های فرزندپروری نقش تعیین‌کننده‌ای در شکل‌دهی الگوهای رفتاری و شناختی کودک دارند و بر رشد روانی- اجتماعی او اثر می‌گذارند. بخش مهمی از دشواری‌های والدگری به باورهای ناکارآمد و سناریوهای ناهشیار والدین بازمی‌گردد. چارچوب سناریوهای زندگی، در تحلیل رفتار متقابل، با تبیین پیام‌های والدیِ درونی شده و بازآفرینی آن‌ها در رابطه والد- کودک، ظرفیتی نو برای طراحی مداخلات فراهم می‌کند.هدف: هدف پژوهش حاضر، طراحی و اعتباریابی بستۀ آموزشی سبک‌های فرزندپروری مبتنی بر سناریوهای زندگی؛ شامل شناسایی سناریوهای مؤثر، ترسیم نسبت &amp;amp;laquo;سناریو &amp;amp;harr; سبک&amp;amp;raquo;، تدوین اجزای آموزشی حساس به فرهنگ و فراهم‌سازی ابزار کاربردی برای روان‌شناسان خانواده به‌منظور ارتقای تعامل‌های والد- کودک بود.روش: پژوهش حاضر با رویکرد کیفی و از طریق مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته با ۱۹ مادر ساکن اصفهان انجام شد (نمونه‌گیری هدفمند تا اشباع نظری). تحلیل داده‌ها در گام نخست با استفاده از پدیدارشناسی توصیفیِ کلایزی (استخراج اظهارهای معنادار و خوشه‌های مفهومی اولیه) و سپس با کدگذاری باز، محوری و انتخابی به‌منظور مدل‌سازی نسبت &amp;amp;laquo;سناریو &amp;amp;harr; سبک&amp;amp;raquo; صورت گرفت؛ نرم‌افزارMAXQDA برای سازمان‌دهی داده‌ها به‌کار رفت. اعتمادپذیری یافته‌ها با مثلث‌سازی منابع، بازبینی مشارکت‌کنندگان و ممیزی همتایان تأمین شد. روایی محتوایی بسته، توسط ۵ خبره ارزیابی و تأیید گردید (شاخص‌هایCVR وCVI در دامنه قابل‌قبول؛ برای توافق ارزیابان &amp;amp;kappa;=0.81).یافته‌ها: تحلیل‌ها داده‌ها به ۷ مضمون اصلی و ۶۰ زیرمضمون انجامید. هفت سناریوی زندگیِ &amp;amp;laquo;مهم نباش&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;کامل باش&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;هیچ کاری نکن&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;خودت نباش&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;بچه نباش&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;بزرگ نشو&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;موفق نباش&amp;amp;raquo; با الگوهای مشخص فرزندپروری متناظر شدند و نقشه کاربردی &amp;amp;laquo;سناریوی والد &amp;amp;harr; سبک والدگری&amp;amp;raquo; شکل گرفت. این نگاشت مبنای طراحی بستۀ آموزشی قرار گرفت که برای هر سناریو، اهداف یادگیری، تمرین‌های شناختی- هیجانی و راهبردهای رفتاری (حمایت خودمختاری، مرزگذاری سازنده و واگذاری مسئولیت متناسب با سن) را به‌صورت یکپارچه در برمی‌گیرد.نتیجه‌گیری: شواهد کیفی نشان می‌دهد، سناریوهای زندگی والدین زیربنای بخشی از سبک‌های والدگری‌اند و در بافت فرهنگی ایران می‌توانند تقویت شوند. مداخله مؤثر باید دو سطح را هم‌زمان هدف بگیرد: بازآرایی باورها و سناریوهای ناهشیار و بهبود رفتارهای آشکار والدگری. بسته تدوین‌شده چارچوبی عملی و بومی برای کاهش انتقال بین‌نسلی الگوهای ناسازگار و ارتقای تعامل‌های والد- کودک فراهم می‌کند؛ ارزیابی کمیِ اثربخشی آن در پژوهش‌های آینده پیشنهاد می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>واکاوی تجربۀ زیستۀ معنوی مردان مبتلا به سرطان کولون</title>
      <link>https://qrbs.birjand.ac.ir/article_3871.html</link>
      <description>زمینه: سرطان کولون، به‌عنوان یک بیماری پیچیده، ابعاد جسمی، روانشناختی، اجتماعی و معنوی بیماران را به‌شدت تحت تأثیر قرار می‌دهد. این بیماری، سومین سرطان شایع در جهان است. درک تجارب معنوی این بیماران می‌تواند نقش مهمی در بهبود مراقبت‌های چندبعدی و انسانی ایفا کند.هدف: این پژوهش، با هدف واکاوی تجربۀ زیستۀ معنوی در مردان مبتلا به سرطان کولون انجام شد.روش: پژوهش حاضر از نوع کیفی و با رویکرد پدیدارشناسی تفسیری طراحی شد. مشارکت‌کنندگان پژوهش، شامل تمامی مردان مبتلا به سرطان کولون مراجعه‌کننده به بیمارستان امید مشهد در سه‌ماهه اول سال 1404 (حدود 60 نفر) بود. نمونه‌گیری هدفمند با روش گلوله‌برفی تا اشباع داده‌ها ادامه یافت، پس از مصاحبه با ۹ شرکت‌کننده، اشباع حاصل شد؛ داده‌ها از طریق مصاحبه‌های عمیق نیمه‌ساختاریافته گردآوری شدند. هر مصاحبه بین ۴۵ تا ۹۰ دقیقه طول کشید و حول محور تجربۀ زیستۀ معنوی از زمان تشخیص بیماری تمرکز داشت. تحلیل داده‌ها با روش تحلیل پدیدارشناسی تفسیری (IPA) انجام گرفت. برای اعتباربخشی یافته‌ها از یادداشت‌برداری بازتابی پژوهشگر، کدگذاری مستقل توسط دو تحلیل‌گر و محاسبه توافق میان ارزیابان و بازبینی مشارکتی با شرکت‌کنندگان استفاده شد.یافته‌ها: تحلیل تجارب زیستۀ مشارکت‌کنندگان، منجر به شناسایی &amp;amp;laquo;جوهر تجربۀ معنوی&amp;amp;raquo; در قالب چهار مضمون محوری گردید: معنویت فردی و الهی (تجربۀ حضور خداوند به‌عنوان منبع بی‌پایان قدرت)، معنویت فردی و خودمحور (مواجهه با معنای جدید زندگی در سایه بیماری)، معنویت اجتماعی و حمایت خانوادگی (تجربۀ معنویت در بستر روابط انسانی) و معنویت وجودی و طبیعت‌گرایی (احساس یگانگی با جهان هستی).نتیجه‌گیری: یافته‌های این پژوهش نشان داد، تجربۀ معنوی در مردان مبتلا به سرطان کولون، پدیده‌ای ایستا نیست، بلکه فرآیندی پویا از &amp;amp;laquo;معنابخشی مجدد به زندگی&amp;amp;raquo; در مواجهه با بحران است. این بیماران با تعریف مجدد رابطۀ خود با منابع قدرت (خدا، خود، دیگران و طبیعت)، رنج جسمانی را به فرصتی برای رشد وجودی تبدیل می‌کنند. سیاست‌گذاران حوزه سلامت می‌توانند با بهره‌گیری از این مضامین به‌جای تمرکزِ صرف بر درمانِ جسمی، به بازسازی دنیای معنایی بیمار کمک نمایند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>واکاوی تجربۀ زیستۀ والدین کودکان دارای اختلال طیف اتیسم</title>
      <link>https://qrbs.birjand.ac.ir/article_4155.html</link>
      <description>زمینه: اختلال طیف اتیسم، به‌عنوان یکی از اختلال‌های شایع عصبی- رشدی علاوه بر این‌که چالش‌ها، فشارها و مشکلات خاصی را برای کودکان به همراه دارد، والدین را نیز در جنبه‌های مختلف زندگی با تجربه‌های دشوار، پیامدها و تنیدگی‌های متعددی مواجه می‌سازد. درک و واکاوی تجربۀ زیستۀ والدین می‌تواند، چالش‌های مربوط به ابعاد مختلف زندگی والدین را آشکار نماید و گامی مهم در جهت کاهش مشکلات و بهبود کیفیت زندگی آن‌ها باشد.هدف: هدف از پژوهش حاضر، شناسایی و تحلیل ابعاد مختلف تجربۀ زیستۀ والدین کودکان دارای اختلال طیف اتیسم است.روش: روش پژوهش حاضر، کیفی از نوع پدیدارشناسی تفسیری است. مشارکت‌کنندگان با استفاده از روش نمونه‌گیری هدفمند انتخاب شدند و بر اساس ملاک‌های پژوهش با آن‌ها مصاحبه شد. با وجود اشباع نظری پس از یازدهمین مصاحبه، فرآیند جمع‌آوری داده‌ها تا مصاحبۀ شانزدهم ادامه یافت تا اعتباربخشی مطلوب حاصل شود. ابزار پژوهش عبارت بود از مصاحبۀ عمیق نیمه‌ساختاریافته. داده‌های به‌دست آمده از مصاحبه‌ها با به کارگیری راهبرد هفت مرحله‌ای Collaizi و به کمک نرم‌افزار MAXQDA تحلیل شد.یافته‌ها: در محور شناسایی چالش‌ها، فشارها و مشکلات، چهار مضمونِ اصلی (چالش‌های عاطفی و روانی، چالش‌های ارتباطی و اجتماعی، چالش‌های اقتصادی، چالش‌های مراقبتی) و 16 مضمون فرعی و در محور ارائۀ راهکارها باهدف بهبود زندگی نیز پنج مضمونِ اصلی (حمایت‌های اجتماعی و خانوادگی، دسترسی به خدمات درمانی و آموزشی، سلامت روان، توسعۀ مهارت‌های ارتباطی والدین با کودک، سیاست‌گذاری و حمایت‌های قانونی) و 20 مضمون فرعی استخراج شد.نتیجه‌گیری: با توجه به نتایج به‌دست آمده می‌توان نتیجه گرفت، والدین کودکان دارای اختلال طیف اتیسم با چالش‌ها و مشکلات هیجانی، روانی، ارتباطی، اجتماعی، اقتصادی و مراقبتی مواجه‌ هستند. بنابراین پیشنهاد می‌شود سیاست‌گذاران و مسئولان مرتبط، برنامه‌های حمایتی را براساس تجربه‌های زیستۀ والدین با هدف افزایش کیفیت زندگی والدین کودکان دارای اختلال طیف اتیسم طراحی و اجرا نمایند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>واکاوی چالش‌ها و مشکلات تجربه شده نوجوانان تیز هوش: یک مطالعه پدیدارشناسی</title>
      <link>https://qrbs.birjand.ac.ir/article_3906.html</link>
      <description>زمینه: نوجوانان تیزهوش با وجود برخورداری از بهره هوشی و توانمندی‌های شناختی سطح بالا، با چالش‌ها، مشکلات و فشارهای روانی فراوانی در ابعاد مختلف مواجه هستند. درک و واکاوی تجربه زیسته نوجوانان تیزهوش می‌تواند ابعاد مختلف از زندگی آن‌ها را آشکار و گامی در جهت کاهش مشکلات، فراهم ساختن فرصت‌های ویژه و بهبود کیفیت زندگی آن‌ها باشد.
هدف  : هدف از پژوهش حاضر واکاوی چالش‌ها و مشکلات تیزهوشی در تجربه زیسته نوجوانان تیزهوش: مطالعه‌ای پدیدارشناختی بود. 
روش  : روش پژوهش حاضر، کیفی از نوع پدیدارشناسی تفسیری بود. مشارکت‌کنندگان با استفاده از روش نمونه‌گیری هدفمند و با توجه به ملاک‌های پژوهش انتخاب و با آن‌ها مصاحبه شد. پس از مصاحبه دهم اشباع نظری حاصل شد اما باهدف اعتباربخشی تا مصاحبه سیزدهم ادامه یافت. ابزار پژوهش حاضر شامل مصاحبه عمیق نیمه ساختاریافته بود. داده‌های حاصل از مصاحبه با استفاده از راهبرد هفت مرحله‌ای Collaizi و با کمک نرم‌افزار MAXQDA تحلیل شدند. 
یافته‌ها: یافته‌های حاصل از تحلیل مصاحبه‌ها نشان داد 3 مضمون اصلی(چالش‌های   تحصیلی و آموزشی، چالش‌های  هیجانی و روانی و چالش‌های ارتباطی و اجتماعی) استخراج شد. در مضمون اصلی چالش‌های تحصیلی و آموزشی تعداد 8 مضمون فرعی(نیازهای آموزشی تیزهوشان، روش‌های تدریس سنتی، آزمون محوری و تکالیف نا متناسب، خلاقیت و نوآوری، فرصت‌های پژوهشی، حافظه محوری، فشار تحصیلی، عدم توجه به استعدادهای مختلف) مضمون اصلی چالش‌های  هیجانی و روانی تعداد 9 مضمون فرعی(تنهایی، ترس از قضاوت دیگران، اضطراب، انتظارات، کمال‌گرایی، ترس  از شکست، نشخوار فکری، ترس از رقابت، افسردگی) و مضمون اصلی چالش‌های ارتباطی و اجتماعی تعداد 5 مضمون فرعی(گوشه‌گیری اجتماعی، تغییر الگو تعامل همسالان پس از موفقیت، رقابت ناسالم، عدم سازگاری با قوانین مدرسه، تعارضات  ارتباطی با معلمان) استخراج و دسته‌بندی شدند.  
نتیجه‌گیری: بر اساس یافته‌های پژوهش می‌توان نتیجه گرفت نوجوانان تیزهوش با مجموعه‌ای از چالش‌های تحصیلی، هیجانی و اجتماعی مواجه هستند؛ بنابراین، طراحی و اجرای برنامه‌های آموزشی و حمایتی متناسب با نیازهای شناختی، هیجانی و اجتماعی این گروه برای ارتقای کیفیت زندگی و شکوفایی استعدادهای آنان ضروری است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تبیین پرخاشگری مادرانه: الگوسازی علل و راهبردها با رویکرد نظریه داده‌بنیاد</title>
      <link>https://qrbs.birjand.ac.ir/article_3844.html</link>
      <description>زمینه: پرخاشگری مادر نسبت به کودک، یکی از مسائل بنیادین در روان‌شناسی است که می‌تواند پیامدهای منفی بر رشد عاطفی و رفتاری کودک داشته باشد. با این حال، بخش عظیمی از پژوهش‌های پیشین در این حوزه عمدتاً رویکرد کمّی داشته‌اند و کمتر به تجربۀ زیستۀ مادران و درک عمیق آن‌ها از این رفتار پرداخته‌اند. این محدودیت موجب شده است شناخت ما از ریشه‌ها و زمینه‌های واقعی این پدیده همچنان ناقص باقی بماند. ازاین‌رو، انجام یک پژوهش کیفی ژرف‌نگر برای دستیابی به فهمی جامع‌تر از این مسئله، ضرورتی انکارناپذیر به نظر می‌رسد.هدف: هدف پژوهش حاضر، استخراجِ مدل نظری پرخاشگریِ مادر نسبت به کودک و شناسایی عوامل، فرآیندها و پیامدهای مرتبط با آن در بستر فرهنگی ایران است.روش: این پژوهش از نوع کیفی و با رویکرد نظریۀ داده‌بنیاد (Corbin &amp;amp;amp; Strauss, 1998) انجام شد. مشارکت‌کنندگان مادرانی بودند که در سال ۱۴۰۳ در شهر مشهد سکونت داشتند و تجربۀ زیستۀ مرتبط با موضوع پژوهش را دارا بودند. نمونه‌گیری به‌صورت هدفمند تا دستیابی به اشباع نظری ادامه یافت و در مجموع ۱۲ مصاحبۀ نیمه‌ساختاریافته انجام شد. تحلیل داده‌ها از طریق کدگذاری باز، محوری و انتخابی صورت گرفت.یافته‌ها: نتایج نشان داد که مقولۀ مرکزی &amp;amp;laquo;برانگیختگی هیجانی: خشم تربیتی- مراقبتی&amp;amp;raquo; است که تحت تأثیر پنج مقوله دیگر شکل می‌گیرد. عوامل مؤثر شامل &amp;amp;laquo;چالش‌های درونی- بیرونی تعامل سازنده با کودک&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;تجارب درونی ناسازگار مادر&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;شبکه‌های حمایتی مادر&amp;amp;raquo; بود. راهبردهای پرخاشگری مادرانه در قالب &amp;amp;laquo;بدرفتاری مادر با کودک&amp;amp;raquo; و پیامدهای آن در مقولۀ &amp;amp;laquo;متزلزل شدن عملکرد فردی و خانواده&amp;amp;raquo; شامل احساس گناه مادر، آسیب به دلبستگی کودک و اختلال در جَو خانواده شناسایی شدند. این یافته‌ها، بیانگر تعامل پیچیدۀ عوامل روان‌شناختی، تجارب شخصی و حمایت‌های محیطی در بروز پرخاشگری مادرانه است.نتیجه‌گیری: پرخاشگری مادرانه پدیده‌ای چندبُعدی است که نیازمند توجه ویژه در برنامه‌های آموزشی و روان‌شناختی ارتقای روابط مادر- کودک می‌باشد. تمرکز بر عوامل مؤثر و شبکه‌های حمایتی می‌تواند نقش پیشگیرانه در کاهش پرخاشگری و ارتقای سلامت روان کودکان داشته باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تجربة زیسته از هیجانات منفی تداوم‌بخش پریشانی ناشی از شکست عشقی: یک مطالعۀ کیفی</title>
      <link>https://qrbs.birjand.ac.ir/article_4158.html</link>
      <description>زمینه: شکست عشقی می‌تواند طیفی گسترده از پیامدهای بالینی را در پی داشته باشد. پژوهش‌ها نشان داده‌اند که عوامل متعددی در بروز پریشانی پس از جدایی، نقش دارند که در میان آن‌ها، هیجان‌های منفی از مهم‌ترین متغیرهای تداوم‌بخشِ پریشانی پس از جدایی محسوب می‌شوند.هدف: هدف این پژوهش، توصیف تجربۀ زیسته از هیجان‌های منفیِ تداوم‌بخش پریشانی ناشی از شکست عشقی است.روش: پژوهش حاضر، با رویکرد کیفی مبتنی بر روش تحلیل محتوای کیفی (2016) Bengtsson انجام شد. جامعۀ آماری، شامل تمامی افراد دارای تجربۀ شکست عشقی در شهر قم بودند که با روش &amp;amp;laquo;نمونه‌گیری هدفمند با حداکثر تنوع&amp;amp;raquo; انتخاب شدند. ۱۵ شرکت‌کننده (۱۰ زن، ۵ مرد) مورد مصاحبه نیمه‌ساختاریافته قرار گرفتند. فرآیند تجزیه و تحلیل داده‌ها در چهار مرحله شامل &amp;amp;laquo;ازمتن‌گیری&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;به متن‌دهی&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;مقوله‌بندی&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;یکپارچه‌سازی&amp;amp;raquo; انجام شد. اعتبار یافته‌ها بر اساس چهار معیار (1985) Lincoln &amp;amp;amp; Guba &amp;amp;laquo;اعتمادپذیری&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;تأییدپذیری&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;انتقال‌پذیری&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;اتکاپذیری&amp;amp;raquo; بررسی شد. همچنین برای دستیابی به معیار &amp;amp;laquo;اتکاپذیری&amp;amp;raquo;، یافته‌ها توسط ۱۰ متخصص از طریق محاسبۀ &amp;amp;laquo;شاخص روایی محتوایی&amp;amp;raquo; (CVI) ارزیابی شدند.یافته‌ها: نتایج نشان داد، هیجان‌های منفیِ تداوم‌بخش شکست عشقی در دو دستۀ اصلیِ جراحت‌های رابطه‌ای و تهدید هویت فردی جای می‌گیرند. درون‌مایۀ جراحت‌های رابطه‌ای، شامل مقولۀ احساس وابستگی (وابستگی ناشی از علاقه، احساس وابستگی ناشی از رابطة جسمانی، حسرت شیرینی رابطه، رنج از موقتی بودن رابطۀ تمام‌شده و احساس خلأ محبت)، مقولۀ خشم (احساس تنفر و میل به انتقام‌جویی) و مقولۀ حقارت (احساس تحقیر، احساس خیانت دیدن، احساس بازنده بودن، احساس طردشدگی و احساس گناه) است؛ و درون‌مایۀ تهدید هویت فردی، شامل مقولۀ اندوهِ هویتی (حسرت خودِ دوست داشتنی و احساس شرم وجودی) و مقولۀ اضطراب آینده (ترس از شکست دوباره و ترس از تنها ماندن) می‌باشد.نتیجه‌گیری: یافته‌های این پژوهش، می‌تواند مبنایی برای طراحی مداخلات درمانی و بسته‌های آموزشی بومی در جهت کاهش نشانگان بالینی ناشی از شکست عشقی فراهم آورد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تجربه زیسته هم‌خانگی و گذار به ازدواج در ایران: یک مطالعه پدیدارشناختی</title>
      <link>https://qrbs.birjand.ac.ir/article_3970.html</link>
      <description>زمینه: در سال‌های اخیر، هم‌خانگی پیش از ازدواج به‌عنوان الگویی نوظهور در روابط زناشویی در ایران مطرح شده است. تغییرات فرهنگی و اجتماعی موجب شده‌اند تا برخی از جوانان، پیش از ازدواج رسمی، تجربه زندگی مشترک در قالب هم‌خانگی داشته باشند با این حال، پیامدهای روان‌شناختی و اجتماعی این پدیده ، به‌ویژه در بافت فرهنگی ایران کمتر مورد بررسی قرار گرفته است.
هدف: هدف این پژوهش بررسی تجربه زیسته زوج‌های ایرانی بود که پیش از ازدواج رسمی، هم‌خانگی با شریک زندگی خود را تجربه کرده‌اند و درک اثرات این تجربه بر کیفیت رابطه، تقسیم نقش‌ها و تعهد در ازدواج است..
روش: این مطالعه از رویکرد کیفی و روش پدیدارشناسی تفسیری بهره برد. شش فرد متاهل (چهار زن و دو مرد) به‌صورت هدفمند انتخاب شدند. داده‌ها از طریق مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته گردآوری شد و تحلیل داده‌ها با روش اسمیت و همکاران (2009) انجام گرفت و مضامین کلیدی استخراج شد. اعتبار نتایج با راهبردهای بازبینی مشارکت‌کنندگان و بازبینی همتایان  بررسی شد
یافته‌ها: تحلیل داده‌ها به شناسایی 9 مضمون اصلی شامل: شکل‌گیری الگوهای نابرابر نقش‌های جنسیتی، ناامنی هیجانی در هم‌خانگی برای زنان، تجربه هم‌خانگی به مثابه هنجارشکنی، هم‌خانگی بهره‌مندی از مزایای رابطه بدون الزامات رسمی و گذار از هم‌خانگی به ازدواج و بازتعریف نقش‌ها و تعهدات شد.. 
نتیجه‌گیری: گرچه هم‌خانگی، فرصتی برای شناخت بیشتر زوجین فراهم می‌کند، اما در غیاب توافق شفاف و تقسیم مسئولیت‌ها، زنان بار بیشتری از فشارهای روانی و اجتماعی تحمل کرده‌اند و مردان آزادی بیشتری برای تجربه رابطه بدون مسئولیت داشتند و این زمینه‌ساز تعارض، احساس ناامنی در زنان، بازتولید نابرابری‌های جنسیتی منجر ‌شد. این مطالعه با تمرکز بر تجربه زیسته زوج‌های ایرانی، نگاهی بومی و نوآورانه به هم‌خانگی پیش از ازدواج ارائه می‌دهد. فهم عمیق این تجربه می‌تواند راهنمای طراحی مداخلات آموزشی، ارتقای مهارت‌های ارتباطی، برنامه‌های پیش از ازدواج و هم‌چنین سیاست‌گذاری فرهنگی برای ارتقای کیفیت روابط زناشویی و کاهش آسیب‌های روانی باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>عوامل مؤثر بر آموزش هیجان‌های مثبت به دانش‌آموزان با آسیب شنوایی: مطالعه‌ای پدیدارشناختی</title>
      <link>https://qrbs.birjand.ac.ir/article_4174.html</link>
      <description>زمینه: دانش‌آموزانِ دارای آسیب شنوایی در زمینۀ یادگیری، درک و ابراز هیجان‌ها با چالش‌های متعددی مواجه هستند. با وجود نقش اساسی آموزش هیجان‌های مثبت در ارتقای رشد اجتماعی، بهبود سازگاری هیجانی و تقویت سلامت روان این دانش‌آموزان، بررسی ادبیات پژوهشی نشان می‌دهد که پژوهش‌های اندکی به شناسایی عوامل مؤثر بر آموزش هیجان‌های مثبت در این گروه اختصاص یافته است.هدف: پژوهش حاضر با هدف شناسایی عوامل مؤثر بر آموزش هیجان‌های مثبت به دانش‌آموزان با آسیب شنوایی در شهرکرد انجام شد.روش: این پژوهش با رویکرد کیفی و با بهره‌گیری از روش پدیدارشناسی تفسیری در سال ۱۴۰۳ اجرا شد. شرکت‌کنندگان، ۱۱ نفر از معلمان مدارس استثنایی شهرکرد بودند که با روش نمونه‌گیری هدفمند و تا دستیابی به اشباع نظری انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده‌ها، مصاحبه نیمه‌ساختاریافته بود و داده‌ها با استفاده از تحلیل مضمون بر اساس الگوی (2006) Braun &amp;amp;amp; Clarke مورد تحلیل قرار گرفتند.یافته‌ها: نتایج نشان داد که آموزش هیجان‌های مثبت در دانش‌آموزان دارای آسیب شنوایی، تحت تأثیر مجموعه‌ای از عوامل بازدارنده و تسهیل‌گر قرار دارد. در این پژوهش چهار مضمون اصلی و ۱۳ مضمون فرعی شناسایی شد. موانع آموزش هیجان‌های مثبت شامل، فقدان آموزش تخصصی برای معلمان، محدودیت‌های ارتباطی ناشی از آسیب شنوایی و فشارِ کاری بود. در مقابل، استفاده از زبان اشاره و هنر، به‌کارگیری روش‌های مشارکتی و ایجاد محیط آموزشی امن به‌عنوان عوامل تسهیل‌گر شناسایی شد. همچنین، راهکارهایی همچون برگزاری دوره‌های تخصصی، تولید محتوای چندرسانه‌ای، تلفیق آموزش هیجانی در برنامۀ درسی و همکاری نزدیک با خانواده‌ها می‌تواند اثربخشی آموزش هیجان‌های مثبت را افزایش دهد.نتیجه‌گیری: یافته‌ها نشان می‌دهد، آموزش هیجان‌های مثبت می‌تواند نقش مؤثری در رشد همه‌جانبۀ دانش‌آموزان با آسیب شنوایی داشته باشد. با توجه به چالش‌های شناسایی‌شده، طراحی برنامه‌های آموزشی تخصصی، مشارکتی و متناسب با نیازهای ارتباطی دانش‌آموزان دارای آسیب شنوایی می‌تواند اثربخشی این آموزش‌ها را افزایش دهد. علاوه بر این، بهره‌گیری از روش‌های چندرسانه‌ای، تلفیق آموزش هیجانی در برنامۀ درسی و همکاری نزدیک با خانواده‌ها می‌تواند به اجرای مؤثرتر این برنامه‌ها کمک کند. این نتایج می‌تواند راهنمایی کاربردی برای برنامه‌ریزی‌های آموزشی، تدوین مداخلات هدفمند و ارتقای کیفیت آموزش در مدارس و مراکز استثنایی باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارائه الگوی توسعه ورزش همگانی کارکنان آموزش و پرورش ایران</title>
      <link>https://qrbs.birjand.ac.ir/article_4046.html</link>
      <description>زمینه: با توجه به اهمیت آموزش و پرورش در کشور به عنوان عظیم‌ترین وزارتخانه‌ای که مسئولیت تربیت و آموزش رسمی کودکان و نوجوانان را بر عهده دارد. فرآیند ورزش کارکنان در این ارگان به ترویح سبک زندگی سالم و بهبود سلامت جسمی و روانی کارکنان کمک شایانی می‌کند. 
هدف: هدف از انجام این پژوهش ارائه الگوی توسعه ورزش همگانی کارکنان آموزش و پرورش ایران بود. این پژوهش به لحاظ هدف کاربردی و به لحاظ نحوه گردآوری داده‌ها از نوع پژوهش‌های میدانی است.
روش: رویکرد این پژوهش، کیفی به روش نظریه داده بنیاد و شیوه سیستماتیک که به اشتراوس و کوربین نسبت داده شده استفاده شد. جامعه آماری پژوهش کلیه مدیران و متخصصان صاحب‌نظر و آگاه در ارتباط با موضوع، همچنین معلمان، کارکنان و کارمندان وزارت آموزش پرورش به تعداد 12 نفر بود که به دو روش نمونه‌گیری هدفمند و گلوله برفی انتخاب شدند.
یافته‌ها: نتایج نشان داد مشارکت همه اقشار جامعه، وجود فرصت‌های عظیم در ورزش همگانی، مدیریت کلان ورزش همگانی کشور، توسعه کمی و کیفی ورزش همگانی (شرایط علی)، حمایت اجتماعی، حمایت فرهنگی، حمایت اقتصادی، حمایت از روابط بین فردی (شرایط زمینه‌ای)،  شرایط سیاسی، شرایط قانونی، شرایط مدیریتی، شرایط زیرساختی (شرایط مداخله‌گر)، سطح کلان، سطح میانی، سطح خرد (راهبردها)، مشارکت تدریجی، احساس نیاز به ورزش، فرآیندهای مدیریتی، سیاستگذاری ملی (پیامدها)، از مهمترین متغیرهای پژوهش از دیدگاه متخصصین بود.
نتیجه‌گیری: با توجه به نتایج پیشنهاد می‌شود که سرمایه‌گذاری بر فرایندهای مدیریتی اثربخش، نه تنها به ارتقای سلامت جسمی و روانی کارکنان کمک می‌کند بلکه می‌تواند به بهبود بهره‌وری شغلی و رضایت کلی آنان منجر شود؛ بنابراین می‌توان نتیجه گرفت توسعه ورزش همگانی در این قشر، بیش از یک برنامه تفریحی، یک استراتژی کلان برای توانمندسازی سرمایه انسانی عظیم در آموزش و پرورش محسوب می‌شود.
نتیجه‌گیری: با توجه به نتایج پیشنهاد می‌شود که سرمایه‌گذاری بر فرایندهای مدیریتی اثربخش، نه تنها به ارتقای سلامت جسمی و روانی کارکنان کمک می‌کند بلکه می‌تواند به بهبود بهره‌وری شغلی و رضایت کلی آنان منجر شود؛ بنابراین می‌توان نتیجه گرفت توسعه ورزش همگانی در این قشر، بیش از یک برنامه تفریحی، یک استراتژی کلان برای توانمندسازی سرمایه انسانی عظیم در آموزش و پرورش محسوب می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل دیالوگ روشنفکری (یک مطالعۀ کیفی)</title>
      <link>https://qrbs.birjand.ac.ir/article_3988.html</link>
      <description>زمینه: جهان معاصر، علی‌رغم پیشرفت‌های فناورانۀ خیره‌کننده، در بُعد انسانی با بحرانی ناشی از حاکمیت عقلانیت ابزاری و سردی روابط دست به گریبان است. در این شرایط، دیالوگ به مثابۀ گفت‌وگوی اصیل، به‌‌عنوان راه‌حلی بنیادین برای ایجاد مفاهمه، هشیاری جمعی و خرد جمعی مطرح می‌شود. در این مسیر، روشنفکران به‌عنوان حاملان نقد و آگاهی، نقشی کلیدی در ترویج فرهنگ دیالوگ و احیای سپهر عمومی دارند.هدف: هدف این پژوهش، تبدیل مفهومِ انتزاعیِ "کیفیت گفت‌وگو"، به شاخص‌های عینی، قابل شمارش و تحلیل است تا سلامت و اصالت دیالوگ را در یک قشر تأثیرگذار (روشنفکران) اندازه‌گیری و ارزیابی کند.روش: به منظور دستیابی به هدف پژوهش، جامعۀ آماری با تکیه بر مؤلفه‌های چارچوب نظری، گفت‌وگوهای تمامی شماره‌های ماهنامۀ آیین از 1383 تا 1390 (از شمارۀ 1 تا 35) و همچنین تمامی شماره‌های ماهنامۀ ایران فردا از 1393 تا 1399 (از شمارۀ 1 تا 59) در نظر گرفته شد. نمونه‌گیری هدفمند تا رسیدن به اشباع نظری ادامه یافت؛ به این معنا که با بررسی نمونه‌های بعدی، مؤلفه‌ها یا مفاهیم جدیدی در داده‌ها مشاهده نشد، این مرحله با تحلیل 14 نمونه محقق گردید. روش تحلیل محتوا به عنوان روش تحقیق انتخاب شد و واحد ثبت در این پژوهش، پاراگراف بوده است.یافته‌ها: با توجه به نتایج پژوهش می‌توان گفت در متون مورد بررسی، شاخص‌های گفت‌وگویی بیش از شاخص‌های ضدگفت‌وگویی بود. در بین شاخص‌های گفت‌وگویی، در مجموع اصلِ "صداقت و صراحت" بیش از سایر مفاهیم گفت‌وگویی به کار گرفته شده است؛ و در مقابل، میان شاخص‌های ضدگفت‌وگویی، در مجموع اصلِ "ناآگاهی و ایقان" بیشتر از دیگر اصول مشاهده شده است.نتیجه‌گیری: تحلیل یافته‌ها نشان داد، گفت‌وگوهای روشنفکری در قالب (صراحت و تمرکز بر بحث) پیشرفت داشته، اما در محتوا (گوش دادن و پرهیز از جزم‌اندیشی) ضعیف هستند. این شکاف بین صورت و عمق، نشان‌دهندۀ یک گذار ناتمام از مناظره به دیالوگ واقعی است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تدوین و اعتباریابی بسته آموزشی جامعه پذیری به والدین برای کودکان پیش دبستانی 3-6 ساله</title>
      <link>https://qrbs.birjand.ac.ir/article_3972.html</link>
      <description>زمینه: جامعه‌پذیری کودکان فرایندی پیچیده و چندبعدی است که از تعامل عوامل زیستی-عصبی، هیجانی و رابطه‌ای شکل می‌گیرد و والدین نقش مهمی در این روند دارند. با این حال، بسیاری از والدین دانش و مهارت کافی برای حمایت از این فرایند را ندارند و برنامه‌های آموزشی جامع که به همه این ابعاد بپردازد نیز کم است. بنابراین، طراحی یک بسته آموزشی چندبعدی برای آموزش والدین در زمینه جامعه‌پذیری کودکان ضروری است.
هدف: هدف پژوهش حاضر تدوین و اعتباریابی بستۀ آموزشی جامعه‌پذیری به والدین کودکان پیش دبستانی بود.
روش: طرح پژوهش کیفی از نوع تدوین و اعتبارسنجی بود. تدوین برنامه آموزشی والدین برای جامعه پذیری به کودکان پیش دبستانی بر اساس چارچوب نظری رویکرد تحول یکپارچه انجام گرفت. از مبانی نظری واسطه گری هیجانی-شناختی و ذهنی سازی نیز در محتواسازی جلسات استفاده شد. برای تدوین محتوا و ساختاری جلسات آموزشی، از رویکرد نقشه نگاری مداخله استفاده شد. روایی محتوایی برنامۀ آموزشی با نظر صاحب‌نظران اعتبار یابی شد.
یافته‌ها: برنامه آموزشی در8 جلسه آموزشی و 2 جلسه پیگیری تدوین شد؛ محتوای جلسات علاوه بر محتوای دانشی، مهارت بازی والد-کودک را نیز شامل شده است .مدت زمان جلسات آموزشی90دقیقه و جلسات پیگیری 60 دقیقه در نظر گرفته شد. بر اساس نظر متخصصان مقادیر CVR برای تمام جلسات بیشتر از مقدار 51/0 و مقادیرCVI برای تمام جلسات بزرگتر از79/0و در وضعیت مطلوبی بود. از نظر متخصصان، وجود تمام جلسات برای برنامه آموزشی ضروری و تمام جلسات مرتبط با اهداف جلسات هستند، بنابراین روایی محتوایی بستۀآموزشی از نظر متخصصان تأیید شد.
نتیجه‌گیری: با توجه به اهمیت جامعه‌پذیری برای رشد ابعاد شخصیت و پایه ریزی آن در دوران کودکی و تاکید بر نقش مهم والدین در شکل‌گیری و تسهیلگری فرایند جامعه‌پذیری، آموزش مناسب و مبتنی بر ابعاد تحول یکپارچه می‌تواند برای شکل‌گیری جامعه‌پذیری، مداخله مناسب رشد دهنده و البته پیش گیرانه از مشکلات و اختلالات اجتماعی در آینده برای کودکان باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تدوین و اعتباریابی بستۀ آموزشی تنظیم کارکردهای اجرایی گرم دانش‌آموزان تیزهوش کم‌پیشرفت</title>
      <link>https://qrbs.birjand.ac.ir/article_4219.html</link>
      <description>زمینه: کارکردهای اجرایی گرم به‌عنوان یکی از مهم‌ترین مؤلفه‌های شناختی و هیجانی، نقش تعیین‌کننده‌ای در عملکرد تحصیلی دانش‌آموزان تیزهوش ایفا می‌کنند. این کارکردها بر نحوۀ مواجهۀ آن‌ها با ناکامی‌ها، تنظیم هیجانات در موقعیت‌های تحصیلی و حفظ انگیزه برای انجام تکالیف بلندمدت تأثیرگذارند. با این وجود، به‌نظر می‌رسد که دانش‌آموزان تیزهوش کم‌پیشرفت از مهارت‌ها و توانمندی‌های لازم در این زمینه برخوردار نیستند و مطالعات پژوهشی نیز توجه کافی به این مسئله نشان نداده‌اند. بنابراین، طراحی و ارائۀ بسته‌های آموزشی ویژه برای تنظیم کارکردهای اجرایی گرم در این گروه از دانش‌آموزان ضروری به نظر می‌رسد.هدف: هدف پژوهش حاضر، تدوین و روایی‌سنجی بستۀ آموزشی تنظیم کارکردهای اجرایی گرم در دانش‌آموزان تیزهوش کم‌پیشرفت بود.روش: روش این پژوهش، از نوع کیفی و به روش تحلیل محتوای هدایت شده بود. پژوهش در دو مرحله انجام شد؛ در مرحلۀ اول، بسته‌ای آموزشی با هدف تنظیم کارکردهای اجرایی گرم در دانش‌آموزان تیزهوش کم‌پیشرفت طراحی گردید و در مرحلۀ دوم، روایی بستۀ آموزشی از طریق فرم ارزیابی روایی محتوایی توسط ۱۱ متخصص حوزه‌های روان‌شناسی و علوم تربیتی مورد ارزیابی قرار گرفت. به‌منظور سنجش روایی آن، از نسبت روایی محتوایی (شاخص لاوشه؛ CVR) و شاخص روایی محتوایی (CVI) استفاده شد.یافته‌ها: بستۀ آموزشی در 8 جلسه تدوین گردید، که مدت زمان هر جلسه 90 دقیقه در نظر گرفته شد. براساس نظر متخصصان، مقادیر نسبت روایی محتوایی برای هیچکدام از جلسات کمتر از 82/0 نبوده و مقادیر شاخص روایی محتوایی برای تمام جلسات بزرگ‌تر از 90/0 و در وضعیت مطلوبی بود. نتایج حاکی از آن است که متخصصان، وجود همۀ جلسات و محتوای تمامی جلسات را ضروری و مرتبط دانستند؛ لذا روایی محتوایی بستۀ آموزشی از نظر متخصصان تأیید گردید.نتیجه‌گیری: با توجه به اهمیت حیاتی کارکردهای اجرایی گرم در بهبود پیشرفت تحصیلی و یادگیری موفق دانش‌آموزان تیزهوش کم‌پیشرفت، طراحی و اجرای بستۀ آموزشیِ ویژۀ تنظیم کارکردهای اجرایی گرم می‌تواند، به‌عنوان یک مداخلۀ بالقوه در پیشبرد فرآیند یادگیری و ارتقای عملکرد تحصیلی این گروه از دانش‌آموزان مورد توجه قرار گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>از مدیریت کلاس تا ایفای نقش تربیتی: واکاوی دغدغه‌های حرفه‌ای دانشجومعلمان خراسان جنوبی در درس کارورزی</title>
      <link>https://qrbs.birjand.ac.ir/article_3975.html</link>
      <description>زمینه: دانشجومعلمان قبل از ورود به مدرسه حتی در دوران تحصیل نیز با دل‌مشغولی‌ها و دغدغه‌هایی درباره تدریس عملی مواجه هستند؛ شناسایی این دغدغه‌ها برای طراحی برنامه‌های درسی دانشگاه فرهنگیان و به‌روزرسانی آنها و همچنین کاهش فشار حرفه‌ای در دوران تحصیل حائز اهمیت است. 
هدف: هدف پژوهش حاضر شناسایی دغدغه‌های حرفه‌ای دانشجومعلمان رشته آموزش ابتدایی دانشگاه فرهنگیان قبل از تدریس بود.
روش: این پژوهش با استفاده از روش کیفی از نوع رویکرد کیفی عمومی و روش نمونه‌‌گیری هدفمند از نوع موارد مطلوب در نیمسال دوم سال تحصیلی 1404_1403 انجام شد. قلمرو پژوهش 154 دانشجومعلم دختر از رشته آموزش ابتدایی دانشگاه فرهنگیان خراسان جنوبی را در بر می‌‌گرفت که مصاحبه نیمه ساختاریافته تا اشباع نظری داده‌ها با 25 دانشجومعلم ادامه یافت و نتایج حاصل با استفاده از روش مقایسه پیوسته و با نرم‌افزار مکس‌کیودی‌ای مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
یافته‌ها: یافته‌های پژوهش، دغدغه‌های دانشجومعلمان قبل از تدریس را در هفت مضمون سازمان‌دهنده، 29 مضمون پایه و 347 کد قرار داد. 1) مدیریت کلاس؛ 2) طراحی تدریس؛ 3) طراحی محتوا؛ 4) طراحی محیط یادگیری؛ 5) طراحی آموزشی؛ 6)  آراستگی ظاهری-کلامی و 7) ایفای نقش تربیتی معلم، هفت مضمون سازمان‌دهنده را تشکیل می‌دادند.
نتیجه‌گیری:یافته‌ها نشان داد دانشجومعلمان بیشترین نگرانی‌ها را در دو حوزه «مدیریت کلاس» و «طراحی آموزشی» تجربه می‌کنند. همچنین مضامین استخراج‌شده در این مطالعه گویای شکاف معنادار میان آمادگی نظری و انتظارات عملیِ حرفه معلمی است. به‌ویژه، ظهور نگرانی‌ها و اضطراب‌های فناورانه در عصر دیجیتال و نگرانی‌های عمیق درباره «طراحی محیط یادگیری» و «نقش تربیتی معلم»، بیانگر نیاز فوری دانشگاه فرهنگیان به بازنگری در سرفصل برنامه‌های درسی، به‌روزرسانی آنها و تقویت آموزش‌های عملی است. این پژوهش بر این امر تأکید دارد که آمادگی حرفه‌ای معلم، تنها با تسلط بر محتوا کافی نیست، بلکه مستلزم پرورش شایستگی‌های چندوجهی در حوزه‌های مدیریتی، ارتباطی، فناورانه و تربیتی است. چنین اقداماتی می‌توانند آمادگی حرفه‌ای دانشجومعلمان را پیش از حضور در کلاس‌های واقعی به‌طور چشمگیری بهبود بخشند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مدیریت زنجیرۀ تأمین رفتاری: مفهوم‌سازی آزمایش‌های انسانی در پژوهش‌های لجستیک</title>
      <link>https://qrbs.birjand.ac.ir/article_3812.html</link>
      <description>زمینه: تصمیم‌گیری در مدیریت لجستیک و زنجیرۀ تأمین، اغلب تحت تأثیر سوگیری‌های شناختی و عوامل رفتاری قرار می‌گیرد؛ با این حال، بخش عمده‌ای از مطالعات این حوزه همچنان بر مدل‌های عقلایی و بهینه‌سازی کمی متمرکزند. این موضوع موجب شده است که نقش فرآیندهای ذهنی، تعاملات انسانی و ادراک شرکت‌کنندگان در زنجیرۀ تأمین کمتر مورد توجه قرار گیرد.هدف: هدف مطالعۀ حاضر، بررسی نقش و کارکرد آزمایش‌های رفتاری در پژوهش‌های حوزۀ لجستیک و زنجیرۀ تأمین و تبیین ظرفیت آن‌ها در تولید شواهد تجربی معتبر برای تحلیل تصمیم‌گیری انسانی بود. تمرکز این پژوهش، بر نشان‌دادن این نکته بود که چگونه آزمایش‌های سناریومحور آزمایشگاهی و آزمایش‌های میدانی می‌توانند به اصلاح و اعتبارسنجی نظریه‌ها و مدل‌های مدیریتی کمک کنند.روش: این پژوهش، بر مبنای مرور نظام‌مند ادبیات انجام شد. جست‌وجوی منابع در پایگاه‌های Scopus، Web of Science،Google Scholar  و نیز پایگاه‌های داخلی SID، Magiran وISC  و با استفاده از کلیدواژه‌هایی مانند "behavioral supply chain"، "behavioral logistics"، "behavioral experiment" و معادل‌های فارسی انجام شد. تا انتهای بازۀ زمانی جست‌وجو (یعنی مرداد 1404 &amp;amp;ndash; August 2025)، در مجموع ۷۳ منبع شناسایی و پس از اعمال معیارهای ورود و خروج، ۵۰ پژوهش برای تحلیل نهایی انتخاب شد. تحلیل داده‌ها با استفاده از کدگذاری مفهومی ترکیبی (باز-محوری-انتخابی) انجام و مضامین در قالب هشت مؤلفۀ کلیدی استخراج شد.یافته‌ها: نتایج نشان داد که انحراف از تصمیم‌گیری منطقی، اثرات متقابل انسانی و برداشت‌های ذهنی، نقش مهمی در عملکرد زنجیرۀ تأمین دارند؛ نمونۀ بارز آن اثر شلاق چرمی است. آزمایش‌های رفتاری -به‌ویژه آزمایش‌های سناریومحور و شبیه‌سازی‌های تصمیم‌گیری- امکان مشاهدۀ کنترل‌ شدۀ این پدیده‌ها و آزمون فرض‌های رفتاری را فراهم می‌کنند.نتیجه‌گیری: به‌کارگیری آزمایش‌های رفتاری، به‌عنوان بخشی از یک رویکرد پژوهشی ترکیبی، می‌تواند به تقویت اعتبار نظری مدل‌های تصمیم‌گیری و بهبود طراحی سیاست‌های مدیریتی در زنجیرۀ تأمین کمک کند. این روش‌ها، ضمن کاهش هزینه و ریسک مطالعات میدانی، امکان تحلیل دقیق‌تر فرآیندهای شناختی و تعاملات انسانی را فراهم می‌سازند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>خلق اثر هنری و تحول روانی: تحلیلی بر تحول نگاه روانکاوی به هنر</title>
      <link>https://qrbs.birjand.ac.ir/article_4000.html</link>
      <description>زمینه: رابطۀ میان روان‌کاوی و هنر، تاریخی طولانی و پیچیده دارد که از نخستین سال‌های شکل‌گیری روان‌کاوی و نوشته‌های Sigmund Freud دربارۀ هنرمندان آغاز شده و تا امروز ادامه یافته است. با وجود این پیشینه، نظریه‌های روان‌کاوانه دربارۀ هنر همچنان پراکنده‌اند و نیازمند بررسی نظام‌مند از منظر تاریخی و محتوایی هستند.هدف: پژوهش حاضر، با هدف مرور و تحلیل انتقادی سیر تحولی دیدگاه‌های روان‌کاوانه دربارۀ هنر و فرآیند خلاقه انجام شده است.روش: این پژوهش با روش مرور روایتی و با تلفیق داده‌های حاصل از 69 مقاله و 28 کتاب انجام شد. جست‌وجو در پایگاه‌های اطلاعاتی شاملPep-Web, Web Of Science, Scopus, Sciencedirect, Proquest, Google Scholar, Google Books, Researchgate, Pubmed, Jstor, Sid, Magiran, Ganj, Noormags &amp;amp;amp; Civilica از سال ۱۹۰۰ تا ژوئیه ۲۰۲۵ انجام گرفت. در مرحلۀ نخست، ۲۴۰۵ مقاله شناسایی شد. در مرحلۀ دوم غربالگری، ۵۹۴ مقاله برای بررسی عنوان و چکیده انتخاب شدند و در ادامه، ۳۸۰ مقاله برای بررسی متن کامل ارزیابی شدند. در نهایت، با اعمال معیارهای ورود و خروج، ۶۹ مقاله و ۲۸ کتاب انتخاب و داده‌های مرتبط استخراج، دسته‌بندی و تلفیق شدند.یافته‌ها: یافته‌ها در سه محور اصلی سازمان یافته‌اند؛ نخست، ارائۀ یک رده‌بندی سه‌شاخه و معیارمند از سیر تحول دیدگاه‌های روان‌کاوی دربارۀ هنر؛ دوم، ارائۀ مدلی چهارمرحله‌ای برای تبیین فرآیند خلاقه از منظر روان‌کاوی پست‌مدرن که در آن، چگونگی ترجمۀ مؤلفه‌های فرآیند خلق اثر هنری به سازوکارهای تغییر در فرآیند روان‌کاوی تبیین می‌شود؛ و سوم، ترسیم نقشه‌ای تطبیقی از مؤلفه‌های ساختاری و کارکردی فرآیند خلق اثر هنری و مؤلفه‌های متناظر آن در فرآیند روان‌کاوی.نتیجه‌گیری: این پژوهش، مدلی بیناذهنیتی- میدانی با رویکردی پسا‌بیونی پیشنهاد می‌کند. براساس این مدل، ابژه‌های برانگیزاننده، مواد خام ناهشیار را در &amp;amp;laquo;میدانِ&amp;amp;raquo; تعامل میان بخش‌های مختلف روان هنرمند فعال می‌کنند. این ناهشیارِ برانگیخته، در تعامل با فرآیندهای هشیار، مادۀ هنری و عوامل درونی و بیرونی، به پیدایش &amp;amp;laquo;سومِ هنری&amp;amp;raquo; می‌انجامد؛ مفهومی الهام‌گرفته از &amp;amp;laquo;سوم تحلیلی&amp;amp;raquo; که در عین هم‌آفریده‌ شدن، واجد نوعی استقلال است. &amp;amp;laquo;سومِ هنری&amp;amp;raquo;، ظرفیتِ &amp;amp;laquo;شاهد بودن&amp;amp;raquo; را فراهم می‌آورد و زمینه را برای شکل‌گیری استعاره و نماد، تولید معنا و یکپارچه‌سازی گسست‌های روایت روان مهیا می‌سازد. بدین‌ترتیب، هنر نه محصولِ خویشتنی منفرد، بلکه برآمده از &amp;amp;laquo;میدان خلاق&amp;amp;raquo; پویا است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>چارچوبی برای طراحی رابط کاربری بازی های موبایلی</title>
      <link>https://qrbs.birjand.ac.ir/article_4012.html</link>
      <description>زمینه:  عصر دیجیتال که با نام‌های عصر اطلاعات یا عصر رایانه نیز شناخته می‌شود دوره‌ای از تاریخ معاصر است که ویژگی اصلی آن انتقال از اقتصاد مبتنی بر صنعت سنتی به اقتصادی مبتنی بر فناوری اطلاعات و دیجیتالی شدن فرآیندها محسوب می‌گردد گسترش بازی‌های موبایلی طراحی رابط کاربری  را به مرز ترجمه نیت بازیکن به کنش درون بازی تبدیل کرده است. در بستر موبایل محدودیت فضای نمایش، چالش‌های ارگونومی لمس و شرایط استفاده موجب شده تا رابط کاربری فراتر از یک لایه بصری عمل کند. با این حال ارزیابی رابط کاربری  بازی‌ها با اصول سنتی و عمومی نرم‌افزارها تقلیل‌گرایانه بوده و فقدان چارچوبی منسجم برای تبیین چالش‌های اختصاصی بازی های موبایلی مشهود است.
هدف: پژوهش حاضر با هدف استخراج مضامین تخصصی و ارائه چارچوبی مفهومی و یکپارچه برای طراحی رابط کاربری در بازی‌های موبایلی انجام شده است.
روش: این مطالعه توصیفی-تحلیلی مبتنی بر پروتکل مرور نظام‌مند پریزما اجرا شد. جست‌وجوی هدفمند در پایگاه‌ استنادی اسکوپوس، کتابخانه‌های دیجیتال از جملهACM، IEEE، Springer، ScienceDirect و موتور جستجوی گوگل اسکالر در بازه زمانی 2015 تا 2025میلادی انجام گرفت. پس از غربالگری و اعمال معیارهای ورود و خروج  کیفی، در نهایت 20 مطالعه کلیدی انتخاب شدند. داده‌ها با استفاده از روش تحلیل مضمون استقرایی کدگذاری و تحلیل شدند.
یافته‌ها: نتایج نشان داد که طراحی رابط کاربری بازی‌های موبایلی فراتر از اصول عمومی کاربردپذیری بوده و بر چهار مقوله فراگیر پالایش بصری و مدیریت فضای بازی ، ارگونومی لمس وکنترل منعطف، یکپارچگی بصری سیستم و روایت، بازخورد چند حسی و غوطه وری استوار است.  
نتیجه‌گیری: این  مولفه‌ها به صورت منفک عمل نمی‌کنند بلکه در قالب یک نظام تعاملی هم‌افزا تجربه بازیکن را شکل می‌دهند به گونه‌ای که بهینه‌سازی کمینه‌گرایی پویا نیازمند رابط‌های روایی است تا فضا برای کنترلرهای ارگونومیک فراهم شود و این امر بدون بازخورد حسی و حرکتی اثربخش نخواهد بود این چارچوب مفهومی درک سنتی از کاربردپذیری را ارتقا داده و مبنایی راهبردی برای طراحان بازی فراهم می‌آورد</description>
    </item>
    <item>
      <title>چگونگی انعکاس خشونت خانواده مبدا در روابط زوجین: یک مطالعه کیفی</title>
      <link>https://qrbs.birjand.ac.ir/article_4020.html</link>
      <description>چکیده
زمینه: خشونت به عنوان یک پدیده چند سطحی و پیچیده می‌تواند به شکل‌های گوناگون در بین نسل‌های یک خانواده تداوم یابد. لذا ادراک و تفسیر افراد از نوع، شدت و نحوه مواجهه با خشونت در خانواده مبدأ ، نقش تعیین‌کننده‌ای در انتقال و بازتولید تجربیات خشونت بین‌نسلی ایفا می‌کند.
هدف: هدف مطالعه حاضر، بررسی چگونگی انعکاس خشونت خانواده مبدأ  در روابط زوجین بود.
روش: این مطالعه با رویکرد کیفی و روش داده‌بنیاد انجام شد. مشارکت‌کنندگان پژوهش شامل 23 نفر از زوجین شهر کرمان در سال 1402 بودند که از طریق نمونه‌گیری هدفمند از مراکز مشاوره مختلف در سطح شهر انتخاب شدند. داده‌ها از طریق مصاحبه نیمه‌ساختاریافته جمع‌آوری شد و نمونه‌گیری تا رسیدن به اشباع نظری ادامه یافت. به منظور تجزیه و تحلیل داده‌ها از روش کدگذاری باز، محوری و انتخابی استفاده شد. برای روایی و پایایی پژوهش کیفی نیز از معیارهای باورپذیری، انتقال‌پذیری، قابلیت اطمینان و تاییدپذیری لینکن و گوبا بهره گرفته شد.
یافته‌ها: نتایج پژوهش نشان داد خشونت بین‌نسلی در قالب یک مدل پارادایمی قابل تبیین است که شامل شرایط علّی (ساختار خانواده مبدأ ، ساختار خانواده فعلی، ساختار شخصیتی)، شرایط مداخله‌گر (عوامل خطرزا در وقوع خشونت)، شرایط زمینه‌ای (گسستگی عاطفی، مشکلات جنسی، تداوم مرز ناسالم، موانع افشای خشونت)، راهبردها (رفتارهای سازنده، رفتارهای مخرب) و در نهایت پیامدها (تجربیات مطلوب، تجربیات نامطلوب) می‌شود.
نتیجه‌گیری: به طور کلی می‌توان نتیجه گرفت درک فرزندان از رفتارهای خشونت‌آمیز میان والدین همواره به انتقال خشونت‌ در رابطه با همسر و فرزندان منجر نمی‌شود و عوامل متعددی در این فرایند نقش دارند. میزان، شدت و نوع درک افراد از تجربیات تلخ کودکی و به دنبال آن نوع مواجهه افراد با چنین تجربیاتی در شکل‌گیری یا قطع چرخه خشونت بین‌نسلی نقش مهمی ایفا می‌کنند. بر این اساس، طراحی مداخلات پیشگیرانه و درمانی با تمرکز بر تجربیات کودکی و نیز تقویت حضور منابع حمایتی و حفاظتی مورد نیاز می‌تواند در حمایت از خانواده‌های آسیب‌دیده مؤثر واقع شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>واکاوی پدیدارشناختی چالش‌ها و فرصت‌های پایگاه سنجش سلامت: تجربه‌ی زیسته‌ی کارکنان</title>
      <link>https://qrbs.birjand.ac.ir/article_4024.html</link>
      <description>چکیده
زمینه و هدف: ایجاد پایگاه های سنجش سلامت، آموزش و توان‌بخشی (پایگاه سنجش سلامت)، واکنشی راهبردی به ضرورت تحقق عدالت آموزشی و یکپارچه‌سازی خدمات تشخیصی-درمانی برای کودکان با نیازهای ویژه است. با این حال، انتقال به این الگوی جدید چالش‌های پیچیده‌ای را ایجاد کرده است. از آنجایی که کارکنان کنشگران اصلی این مراکز محسوب می‌شوند، درک تجربیات آن‌ها برای موفقیت این تحول ساختاری ضروری است. پژوهش حاضر با هدف واکاوی پدیدارشناختی چالش‌ها و فرصت‌های پایگاه‌های سنجش سلامت از منظر تجربه‌ی زیسته‌ی کارکنان انجام شد.
روش: این پژوهش با رویکرد کیفی و روش پدیدارشناسی توصیفی انجام شد. مشارکت‌کنندگان شامل ۲۰ نفر از متخصصان (روان‌شناسان، گفتاردرمانگران و کاردرمانگران) شاغل در پایگاه‌های سنجش سلامت بودند که با سابقه حداقل یک سال فعالیت در ساختار جدید، به روش نمونه‌گیری هدفمند انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده‌ها، مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته‌ی عمیق بود که تا مرحله اشباع نظری ادامه یافت. برای تحلیل داده‌ها از روش هفت‌مرحله‌ای کلایزی  استفاده شد. جهت اطمینان از اعتبار یافته‌ها، راهبردهای بازبینی توسط مشارکت‌کنندگان و بازبینی توسط همکاران متخصص به کار گرفته شد.
یافته‌ها: تحلیل داده‌ها منجر به شناسایی دو خوشه‌ی اصلی «فرصت‌های تحولی» و «چالش‌های ساختاری» شد. فرصت‌ها در مضامینی همچون معناداری شغلی، هم‌افزایی میان‌رشته‌ای و تسهیل شناسایی زودهنگام تبیین گردید. در مقابل، چالش‌ها در مضامین کلیدی نظیر «تضعیف هویت بالینی در برابر بوروکراسی»، «سیطره‌ کمّیت بر کیفیت به‌واسطه فشار سامانه‌های آماری»، «تنش میان نقش‌های تخصصی و وظایف ثبتی» و «محدودیت منابع مادی و کالبدی» نمود یافت. یافته‌ها نشان داد ساختار بنیادین تجربه‌ی کارکنان، تحت تأثیر پارادوکسی میان رسالت توان‌بخشی و الزامات تکنوکراتیک نظام آموزشی قرار دارد که منجر به نوعی «بیگانگی حرفه‌ای» شده است.
نتیجه‌گیری: اگرچه پایگاه‌های سنجش سلامت بستری نوین برای مداخله‌ی یکپارچه هستند، اما غلبه‌ی نگاه آماری، اثربخشی بالینی آن‌ها را تهدید می‌کند. برای ارتقای کیفیت مداخلات، بازنگری در سیاست‌های مدیریتی با تأکید بر کاهش بوروکراسی، بازتعریف توازن میان سنجش و درمان، و اولویت‌بخشی به مشاهدات بالینی متخصصان بر داده‌های صِرف آماری یک ضرورت است.
واژگان کلیدی: پایگاه سنجش سلامت، تجربه‌ی زیسته، روش کلایزی، پدیدارشناسی، چالش‌های آموزشی.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی کیفیت مطالعات نظریه زمینه‌بنیاد سازاگرا: توسعه یک فهرست‌وارسی</title>
      <link>https://qrbs.birjand.ac.ir/article_4117.html</link>
      <description>نظریه‌ زمینه‌بنیاد به‌عنوان یکی از جامع‌ترین و پرکاربردترین روش‌های پژوهش کیفی، به‌ویژه در قالب رویکردسازاگرایانه، نقش مهمی در تولید نظریه‌های برخاسته از داده‌های تجربی ایفا می‌کند. در سال‌های اخیر، افزایش استفاده از عنوان «نظریه‌ زمینه‌بنیاد سازاگرا» در پژوهش‌ها همراه با نگرانی نسبت به سطحی‌سازی و کاهش وفاداری به منطق نظریه‌سازی آن بوده است. نبود نشانگرهای عملیاتی برای ارزیابی کیفیت مطالعات مبتنی بر ملاک‌های چارمز، شکافی قابل توجه در مبانی روش‌شناختی پژوهش‌های کیفی ایجاد کرده است.
هدف: این پژوهش با هدف تدوین چارچوب ارزیابی کیفیت مطالعات نظریه زمینه‌بنیاد سازاگرا  و ارزیابی میزان پایبندی مقالات منتشرشده در مجلات معتبر بین‌المللی ایرانی و خارجی به ملاک‌های چارمز انجام شد. 
روش:  از رویکرد آمیخته‌ی اکتشافی متوالی شامل دو بخش کیفی و کمّی استفاده شد. در بخش کیفی، با بهره‌گیری از روش اسنادی و بررسی آثار نظری چارمز و متون مرتبط، شاخص‌های عملیاتی چهار ملاک اعتبارپذیری، اصالت، سودمندی و رزونانس  استخراج و فهرست‌وارسی ارزیابی تدوین گردید. در بخش کمّی، با جست‌وجوی نظام‌مند در پایگاه‌های علمی ۵۰ مقاله شناسایی شد که پس از غربالگری سه‌مرحله‌ای و اعمال ملاک‌های ورود مبتنی بر رویکرد سازاگرا، ۱۴ مقاله واجد شرایط انتخاب و با استفاده از فهرست‌وارسی و روبریک سه‌سطحی (تحقق کامل، تحقق ناقص، عدم تحقق) تحلیل مقایسه‌ای شدند.
یافته‌ها: چارچوب ارزیابی کیفیت پژوهش‌های زمینه‌بنیاد سازاگرا شامل ۹۷ نشانگر در قالب ۳۳ شاخص و چهار ملاک اصلی بود که در نهایت به تدوین فهرست‌وارسی ساخت‌یافته برای سنجش کیفیت پژوهش‌ها منتهی شد. تحلیل ۱۴ مقاله نشان داد میانگین تحقق ملاکهای کیفیت حدود 80٪ است؛ نوآوری با 84٪ بیشترین و اعتبار با 76.79٪ کمترین میزان تحقق را دارد، در حالی که تأثیر معنایی (79.46٪) و مفید بودن (78.57٪) در سطح نسبتاً مطلوب قرار گرفته‌اند.
نتیجه‌گیری: نتایج نشان می‌دهد عملیاتی‌سازی ملاک‌های چارمز در قالب شاخص‌های ساخت‌یافته، زمینه ارزیابی نظام‌مند و مقایسه‌پذیر کیفیت مطالعات نظریه‌ زمینه‌بنیاد سازاگرا را فراهم می‌کند. این ملاک‌ها چارچوبی روا، معتبر و کاربردی برای سنجش پژوهش‌های کیفی ایجاد کرده است. همچنین مشخص شد بسیاری از مطالعات از منطق نظریه‌پردازی داده‌محور فاصله گرفته و گاه به رویکردی صرفاً تکنیکی تقلیل یافته‌اند؛ بنابراین چارچوب پیشنهادی می‌تواند ابزاری کارآمد برای ارتقای کیفیت پژوهش، بهبود داوری مقالات و تقویت آموزش روش‌های کیفی باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شناسایی مؤلفه‌های بنیادین و ارائه چارچوب مفهومی توانمندسازی روانی دانشجویان: یک مطالعه کیفی</title>
      <link>https://qrbs.birjand.ac.ir/article_4122.html</link>
      <description>زمینه: نظام آموزش عالی ایران با چالش‌های فزاینده‌ای در حوزه سلامت روان دانشجویان و غلبه سبک‌های زندگی تحصیلی بازدارنده (مانند درماندگی آموخته‌شده و فرسودگی) مواجه است. مدل‌های رایج توانمندسازی که عمدتاً خاستگاهی غربی و صنعتی دارند، به دلیل عدم تناسب با بافت فرهنگی و تربیتی دانشگاه‌های ایران، در تبیین جامع این وضعیت و ارائه راهکارهای پایدار ناتوان بوده‌اند؛ لذا تدوین یک الگوی بومی برای گذار از رویکردهای آسیب‌شناختی به رویکردهای رشد‌محور ضروری است. 
هدف: پژوهش حاضر با هدف واکاوی پدیدارشناختی دیدگاه‌های خبرگان جهت شناسایی مؤلفه‌های بنیادین و ارائه چارچوب مفهومی جامع «توانمندسازی روانی دانشجویان» در بستر آموزش عالی ایران انجام شد. 
روش: این مطالعه با رویکرد کیفی و روش «تحلیل مضمون» اجرا گردید. جامعه آماری شامل متخصصان و اعضای هیئت‌علمی روان‌شناسی و مشاوره دانشگاه‌های دولتی شهر تهران بود که ۵ نفر از آنان با روش نمونه‌گیری هدفمند و تا رسیدن به اشباع نظری انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده‌ها، مصاحبه نیمه‌ساختاریافته عمیق بود. داده‌های حاصل با استفاده از روش شش مرحله‌ای Braun &amp;amp;amp; Clarke (2006) کدگذاری شدند و روایی آن‌ها بر اساس معیارهای چهارگانه  (1985) Lincoln &amp;amp;amp; Guba (باورپذیری، انتقال‌پذیری، اطمینان‌پذیری و تاییدپذیری) مورد تأیید قرار گرفت. 
یافته‌ها: تحلیل داده‌ها منجر به استخراج ۱۹۰ کد اولیه، ۱۳ مضمون پایه و ۲ مضمون سازمان‌دهنده گردید. مضمون سازمان‌دهنده اول تحت عنوان «توانش‌های شناختی» شامل مؤلفه‌های ارزیابی شناختی، راهبردهای مقابله، اسنادهای علّی، تاب‌آوری، خودکارآمدی، امید و آمایه ذهنی است. مضمون سازمان‌دهنده دوم با عنوان «توانش‌های هیجانی-اجتماعی» شامل هدف‌گزینی اجتماعی، پرطاقتی، نظم‌بخشی هیجانی، مدیریت تعارض، خود/دگر شفقت‌ورزی و معنایابی می‌باشد. در نهایت، شبکه مضامین در قالب سازه فراگیر «سرمایه روان‌شناختی بومی» مفهوم‌پردازی شد که فراتر از مدل کلاسیک لوتانز، بر مؤلفه‌های ارتباطی تأکید دارد. 
نتیجه‌گیری: نتایج نشان داد که توانمندسازی روانی فرایندی تک‌بعدی نیست، بلکه حاصل هم‌افزایی «بازمهندسی نظام باورها» و «معماری روابط اجتماعی» است. مدل مستخرج نشان می‌دهد که هر یک از مؤلفه‌های شناسایی‌شده (مانند شفقت‌ورزی و اسنادهای تلاش‌محور) به عنوان پادزهری اختصاصی برای رفتارهای ناسازگار تحصیلی عمل می‌کنند و مراکز مشاوره می‌توانند بر مبنای این چارچوب، مداخلاتی اثربخش برای ارتقای سرزندگی تحصیلی طراحی نمایند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی مولفه های موثر در ارزیابی اختلال نوشتن و ارائه مدل مفهومی مهارت نوشتاری دانش آموزان با اختلال نوشتن دوره ابتدایی: پژوهش کیفی</title>
      <link>https://qrbs.birjand.ac.ir/article_4123.html</link>
      <description>مهارت نوشتاری پیش‌بینی‌کننده‌ی مهمی برای موفقیت تحصیلی و حرفه‌ای زبان آموزان است و نشان‌دهنده‌ی یک توانمندی کلیدی برای مشارکت اجتماعی است. نوشتن یک فرآیند عصب تحولی پیچیده است که مهارت های زبانی، حرکتی و شناختی بسیاری را در بر می گیرد و برای ارزیابی آن باید به تمام این مهارت ها توجه کافی شود.  اختلال در زبان نوشتاری یکی از مشکلات اختلال یادگیری خاص به حساب می آید و شناسایی آن برای ایجاد محیط یادگیری مناسب بسیار  اهمیت دارد. هدف این پژوهش بررسی مولفه های موثر در ارزیابی نوشتن و مدل مفهومی مقیاس سنجش مهارت نوشتاری برای دانش آموزان با اختلال نوشتن دوره ابتدایی است.این پژوهش از نوع تحقیقات کیفی و با استفاده از مصاحبه گروه کانونی انجام شد. جامعه پژوهش شامل متخصصان حوزه های روانشناسی، آموزش کودکان با نیاز ویژه ، زبانشناسی و معلمان با سابقه بودکه نمونه گیری هدفمند از جامعه مورد مطالعه برای مصاحبۀ گروهی تا اشباع داده ها با اجرای متوالی گروه های کانونی انتخاب و انجام شد. تعداد مشارکت کنندگان پژوهش 24 نفر بود که در 3 گروه کانونی  و در جلسات 90  تا 120 دقیقه ای شرکت کردند. برای تجزیه و تحلیل داده های گروه کانونی از روش تحلیل محتوای کیفی استفاده شده است. نتایج نشان داد مولفه های اصلی ارزیابی مهارت نوشتاری دانش آموزان با اختلال نوشتن شامل رونویسی، تجزیه و ترکیب حروف، املا واژگان، املا جملات و نشانه گذاری، جملات منطقی(اصلاح نوشتار)، ترکیب جملات ، نگارش داستان و ساختار نوشتاری است که هر یک دارای زیر مولفه های فرعی هستند. بر اساس یافته ها مدل مفهومی مقیاس ارزیابی مهارت نوشتاری تدوین شد که می تواند به عنوان مبانی کاربردی در ساخت مقیاس و مداخله آموزشی مورد استفاده قرار گیرد.امید است که نتایج این پژوهش بتواند مورد استفاده معلمان، روانشناسان، والدین و پژوهشگران قرار گیرد و گامی در جهت بهبود آموزش و ارزیابی دانش‌آموزان با اختلال نوشتن بردارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارائه الگوی موانع پیاده‌سازی حکمرانی شبکه‌ای در گردشگری ورزشی ایران</title>
      <link>https://qrbs.birjand.ac.ir/article_4106.html</link>
      <description>زمینه: صنعت گردشگری به‌عنوان یکی از مهم‌ترین محرک‌های توسعه اقتصادی-اجتماعی، به ویژه در کشورهای در حال توسعه، شناخته می‌شود. طبق گزارش سازمان جهانی گردشگری، این صنعت حدود ۱۰٪ از تولید ناخالص داخلی جهانی را تشکیل می‌دهد و از هر ده شغل جهان، یک شغل را پشتیبانی می‌کند. گردشگری ورزشی به‌عنوان یکی از پویاترین زیربخش‌های این صنعت، طیف گسترده‌ای از فعالیت‌ها از جمله شرکت در رویدادهای ورزشی، تماشای مسابقات و بازدید از جاذبه‌های ورزشی را شامل می‌شود و سهم قابل توجهی (حدود ۱۰٪) از هزینه‌های گردشگری جهانی را به خود اختصاص داده است. با وجود ظرفیت‌های بی‌بدیل ایران در عرصه‌های طبیعی، تاریخی و تمدنی و ورزشی: گردشگری ورزشی ایران به دلیل مشکلات و موانع متعدد نتوانسته است جایگاه واقعی خود را در اقتصاد ملی پیدا کند.
هدف: هدف از این مطالعه شناسایی موانع پیاده‌سازی حکمرانی شبکه‌ای در گردشگری ورزشی ایران بود.
روش: ماهیت تحقیق کیفی و از نوع اکتشافی است. برای جمع‌آوری داده‌ها با 13 نفر از خبرگان حوزه گردشگری شامل متخصصان و خبرگان گردشگری، سیاستگذاران بخش گردشگری، مدیران آژانس‌های گردشگری و راهنمایان تورهای گردشگری و متخصصان دانشگاهی مدیریت ورزشی و همچنین پژوهشگران حوزۀ حکمرانی مصاحبه‌های عمیق نیمهساختاریافته انجام شد. نمونه‌گیری به‌صورت هدفمند بود. سپس داده‌ها به روش تحلیل مضمون مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
یافته‌ها: تعداد 83 کد باز، 5 مضمون اصلی و 17 مضمون سازمان‌دهنده از مصاحبه‌های نیمه ساختاریافته به دست آمد. یافتهها نشان داد عوامل بین سازمانی، حاکمیتی، عوامل ساختاری شبکه، منابع و زیرساختها  و عوامل جایگاه سازی از موانع پیاده‌سازی حکمرانی شبکه‌ای در گردشگری ورزشی در ایران هستند.
نتیجه‌گیری: باید توجه داشت پیاده‌سازی حکمرانی شبکه‌ای در گردشگری ورزشی ایران ابتدا نیازمند درک صحیح و شناخت موانع و سپس تلاش در جهت رفع آن‌هاست. در این زمینه ترویج فرهنگ تعامل و مشارکت در جامعه، بهبود جایگاه گردشگری ورزشی در جامعه، آگاهی از فرهنگ حکمرانی و شبکه‌سازی از اقدامات اولیه و مؤثر در این زمینه است. همچنین تلاش در ایجاد قوانین و اتخاذ سیاست‌های عملی، افزایش ارتباط بین بخش دولتی و خصوصی، ایجاد شبکه‌های اطلاعاتی مناسب و کارآمد از اقدامات عملی مؤثر می‌تواند باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شیوه‌های دستیابی به اشباع در پژوهش‌های کیفی: یک بررسی نظام‌مند</title>
      <link>https://qrbs.birjand.ac.ir/article_3459.html</link>
      <description>زمینه و هدف: پژوهش‌های کیفی نقش بسیار مهمی را در ارتقای دانش نظری ایفا می‌کنند و شیوه‌های ارزیابی اشباع نیز نقش تعیین‌کننده‌ای در روایی و اعتبار پژوهش‌های کیفی دارد. پژوهش حاضر با هدف معرفی شیوه‌های ارزیابی اشباع در پژوهش‌های کیفی انجام‌گردید.
روش: از مرورنظام‌مند، مبتنی بر دستورالعمل پریزما برای شناسایی و ارزیابی مقالات نمایه‌شده در پایگاه‌های داده‌ی Scopus، Web Of Science و ScienceDirect، با استفاده از ترکیب ‌کلیدواژه‌های&amp;amp;quot;اشباع نظری&amp;amp;quot; OR &amp;amp;quot;اشباع داده‌ها&amp;amp;quot; OR &amp;amp;quot;اشباع کُد&amp;amp;quot; OR اشباع استقرایی&amp;amp;quot; OR &amp;amp;quot;اشباع مضمومی&amp;amp;quot; OR&amp;amp;quot;اشباع مفهومی&amp;amp;quot; OR &amp;amp;quot;اشباع معنایی&amp;amp;quot;) AND (‌‌تعریف OR معنی OR مفهوم‌پردازی OR انواع OR  &amp;amp;quot;چارجوب نظری&amp;amp;quot; OR  عملیاتی‌سازی OR ملاک‌ها) AND )&amp;amp;quot;پژوهش کیفی&amp;amp;quot; OR  &amp;amp;quot;نظریه برخاسته از داده‌ها&amp;amp;quot; OR پدیدارشناسی OR &amp;amp;quot;مطالعه موردی&amp;amp;quot; OR  &amp;amp;quot;روش کیفی&amp;amp;quot;) استفادهشد. بعد از اعمال ملاک‌‌های خروج، نهایتاً 31 سند، برای تحلیل‌ نهایی انتخاب ‌شد. 
یافته‌ها: یافته‌ها به شناسایی و معرفی هفت روش برای رسیدن به اشباع شامل، نسبت تعداد مضامین شناسایی‌شده در نقطه‌ای از تحلیل به کل مضامین یافت‌شده، استفاده از توزیع‌های دوجمله‌ای، استفاده از تعداد مشخصی مصاحبه نیمه ساختار‌یافته (حجم مشخصی از نمونه)، جدول شبکه‌ای کُدها، استفاده از ملاک توقف، استفاده از جدول اشباع و روش مقایسه‌ای منجر شد. همچنین چهار نوع اصلی اشباع شامل اشباع مضمون، اشباع داده، اشباع نظری و اشباع معنا  شناسایی و معرفی ‌شد
نتیجه‌گیری: به نظر می‌رسدکه مسئله اساسی این است که اجماع‌نظری بر سر یک روش واحد رسیدن به اشباع وجود نداشته و این باعث می‌شود که استفاده از این مفهوم در پژوهش‌های کیفی به روش‌های متفاوتی انجام شود. به عبارتی درک متداول از مفهوم اشباع در پژوهش‌های کیفی، ناقص و مبتنی بر رویه‌های یکسان نبوده و ضرروت بازاندیشی در شیوه‌های ارزیابی و تحقق آن انکارناپذیراست. پیشنهاد می‌شود روش‌های معتبرسازی اشباع، خطاهای ممکن در مفهوم‌پردازی، روش به کارگیری و فرایند رسیدن به اشباع توسط پژوهشگران بررسی‌شده تا ابهام‌های موجود در این حیطه برطرف شده و مسیر استفاده از این مفهوم در پژوهش‌های کیفی هموارتر شود. روش‌های احصا شده در مطالعه حاضر می‌تواند رهنمودی برای داوران در ارزیابی و داوری مقالات و همینطور برای مدرسان در تدریس روش پژوهش کیفی و نحوه رسیدن به اشباع باشد؛ در انتها رهنمودهای لازم برای پژوهشگران، مدرسان و داوران ارائه‌ گردید.</description>
    </item>
    <item>
      <title>عوامل موثر بر انجام پژوهش و پیامدهای آن در مقاطع تحصیلات تکمیلی: مروری نظام‌مند بر مطالعات ایران</title>
      <link>https://qrbs.birjand.ac.ir/article_4015.html</link>
      <description>زمینه: پژوهش از جمله ضروریات برای دانشجویان تحصیلات تکمیلی است و در رتبه‌بندی دانشگاه‌ها و ارتقای علمی کشور نقش مهمی دارد. انجام با کیفیت پژوهش با صرفه‌جویی در زمان و هزینه نیازمند بررسی همه‌جانبه عوامل اثرگذار و پیامدهای آن با توجه به بافت هر کشور است. اما مطالعات ایران هر یک به به‌صورت مجزا نه همه‌جانبه به تعدادی از عوامل و پیامدها پرداخته‌اند.
هدف: این پژوهش با هدف بررسی و شناسایی عوامل اثرگذار بر انجام پژوهش و پیامدهای آن در مطالعات ایران انجام شد.
روش: این پژوهش مروری نظام‌مند مطابق با دستورالعمل PRISMA  بود. کلیدواژه‌های موردنظر شامل «پژوهش»، «تحقیق»، «مقاله»، «مقاله‌نویسی»، «نگارش آکادمیک»، «پایان‌نامه»، «رساله»، «پروپوزال»، «پیشنهاده»، «تحصیلات تکمیلی»، «ارشد»، «دکتری» و «تولید علم» بودند که در پایگاه‌های Magiran، SID، پرتال جامع علوم انسانی و در بازه زمانی فروردین 1390 تا تا فروردین 1405 جستجو شدند و بر اساس ملاک‌های موردنظر در نهایت 40 مقاله وارد مطالعه حاضر شد.
یافته‌ها: یافته‌ها نشان داد که به‌طور کلی می‌توان عوامل موثر بر انجام پژوهش را در پنج دسته عوامل فردی و روان‌شناختی؛ عوامل آموزشی و مهارتی؛ عوامل تعاملی و نظارتی؛ فناوری، منابع و امکانات و عوامل فرهنگی، اجتماعی و ساختاری طبقه‌بندی کرد. همچنین این عوامل با اثرگذاری بر پژوهش منجر به پیامدهایی شده که از جمله مهم‌ترین آن‌ها انتخاب موضوع، نگارش پروپوزال و فصول پایان‌نامه، انتخاب استاد راهنما و مشاور، سایه‌نویسی، استفاده از موسسات مقاله و پایان‌نامه‌نویسی، رعایت یا عدم رعایت اخلاق، سرقت علمی و افزایش سنوات بود.
نتیجه‌گیری: بر اساس یافته‌های مطالعه مشخص شد عوامل موثر و پیامدها با یکدیگر روابط تنگاتنگی دارند و می‌توانند بر هم تاثیر گذاشته و از هم تاثیر بپذیرند. علاوه بر این نتایج نشان داد که در انجام هر فعالیتی از جمله پژوهش باید نگاهی همه جانبه داشت و شخص، محیط و فعالیت او را در کنار هم مورد بررسی قرار داد. انجام مرور نظام‌مند درباره مطالعات خارج از کشور، تدوین برنامه‌های آموزشی برای به کاربستن این یافته‌ها در حیطه عمل و مطابق با فناوری‌ها، همچنین بازنگری در معیارهای ارزیابی دانشگاه‌ها و مراکز استخدامی در جذب دانشجویان که صرفا بر کمیت مقالات تاکید دارند و همچنین تاکید بیشتر بر کیفیت و دقت مقالات پیشنهاد می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأثیر روش‌های تدریس فعال بر یادگیری دانش‌آموزان: مرور نظام‌مند بر پایه الگوی روبرتس</title>
      <link>https://qrbs.birjand.ac.ir/article_3999.html</link>
      <description>زمینه: تحولات نظری اخیر در حوزه یادگیری نشان داده است که روش‌های سنتی و معلم‌محور تدریس اغلب به یادگیری سطحی، کاهش انگیزش و مشارکت محدود دانش‌آموزان منجر می‌شوند. در مقابل، روش‌های تدریس فعال به‌عنوان رویکردی یادگیرنده‌محور با تأکید بر مشارکت، تعامل و ساخت فعال دانش، مورد توجه پژوهش‌های تعلیم‌وتربیت قرار گرفته‌اند. این رویکردها با فراهم کردن فرصت‌هایی برای حل مسئله، کار گروهی و تعامل اجتماعی، زمینه تقویت تفکر انتقادی، خلاقیت و خودمدیریتی یادگیری دانش‌آموزان را فراهم می‌کنند. ازاین‌رو، بررسی پیامدها و چالش‌های اجرای این روش‌ها برای برنامه‌ریزی آموزشی مؤثر ضروری است.
هدف: پژوهش حاضر با هدف بازخوانی نظام‌مند و تحلیلی شواهد پژوهشی مرتبط با تأثیر روش‌های تدریس فعال بر یادگیری دانش‌آموزان انجام شد. این مطالعه تلاش دارد ابعاد، ویژگی‌ها، پیامدها و چالش‌های این روش‌ها را بر اساس الگوی شش‌مرحله‌ای روبرتس شناسایی و تحلیل کرده و چارچوبی جامع از مزایا و محدودیت‌های آن ارائه دهد.
روش: این پژوهش از نوع سنتزپژوهی کیفی و به روش فراترکیب است. پیکره مطالعات شامل پژوهش‌های علمی منتشرشده در بازه زمانی ۱۳۹۵ تا ۱۴۰۴ در منابع فارسی و ۲۰۱۶ تا ۲۰۲۵ در منابع انگلیسی بود. پس از جست‌وجوی نظام‌مند در پایگاه‌های معتبر داخلی و خارجی و اعمال معیارهای ورود و خروج، ۳۰ مطالعه واجد شرایط انتخاب شد. داده‌ها با استفاده از نرم‌افزار MAXQDA نسخه24 استخراج و بر اساس الگوی شش‌مرحله‌ای روبرتس تحلیل شدند تا کدها، مقوله‌ها و مضامین تحلیلی شناسایی شوند.
یافته‌ها: تحلیل داده‌ها منجر به استخراج ۶۷ کد باز، ۱۸ مقوله محوری و ۷ مضمون تحلیلی شد. نتایج نشان داد روش‌های تدریس فعال تأثیرات مثبت گسترده‌ای بر ابعاد شناختی، روان‌شناختی و اجتماعی یادگیری دارند و موجب ارتقای کیفیت یادگیری، افزایش انگیزش، خودکارآمدی، تعاملات اجتماعی و پیشرفت تحصیلی دانش‌آموزان می‌شوند. با این حال، موانع ساختاری، حرفه‌ای و اجرایی از مهم‌ترین چالش‌های اجرای مؤثر این رویکرد هستند.
نتیجه‌گیری: نتایج این پژوهش نشان داد که روش‌های تدریس فعال با افزایش مشارکت، تعامل و مسئولیت‌پذیری دانش‌آموزان، به یادگیری عمیق‌تر و ماندگارتر و تقویت ابعاد شناختی، روان‌شناختی و اجتماعی یادگیری منجر می‌شوند. در عین حال، اجرای مؤثر این روش‌ها با چالش‌هایی مانند آمادگی ناکافی معلمان، محدودیت امکانات آموزشی و ضعف در طراحی فعالیت‌های یادگیری مواجه است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اثربخشی مداخلات روان‌شناختی بر کودکان و نوجوانان بی‌سرپرست و بدسرپرست: مروری نظام‌مند بر پژوهش‌های داخلی</title>
      <link>https://qrbs.birjand.ac.ir/article_3976.html</link>
      <description>چکیده
زمینه: کودکان و نوجوانان بی‌سرپرست و بدسرپرست به دلیل تجربیات آسیب‌زای ناشی از فقدان دلبستگی اولیه و البته طرد و انزوای اجتماعی، مستعد مشکلات روانشناختی متعددی ازجمله افسردگی، اضطراب و نشخوار فکری هستند؛ بر همین اساس، بررسی مداخلات روانشناختی اثربخش و کارآمد در راستای بهبود سلامت روان و کاهش آلام روانی این کودکان و نوجوانان، ضروری است.
هدف: هدف پژوهش حاضر، بررسی نظام‌مند اثربخشی مداخلات روانشناختی بر کودکان و نوجوانان بی‌سرپرست و بدسرپرست ایرانی بود.
روش: پژوهش حاضر یک مطالعه مروری نظام‌مند بود. در این پژوهش ۲۰ مقاله فارسی از پایگاه‌های اطلاعاتی SID، Google Scholar، Magiran و Ensani در بازه زمانی فروردین ۱۴۰۰ تا فروردین ۱۴۰۵ با جستجوی کلیدواژه‌های &amp;amp;quot; کودکان بدسرپرست، کودکان بی‌سرپرست، نوجوانان بدسرپرست، نوجوانان بی‌سرپرست، کودک، نوجوان، دانش‌آموزان بد سرپرست، دانش‌آموزان بی‌سرپرست، اثربخشی، مداخله، آموزش، تأثیر، برنامه، مداخلات، سلامت روان &amp;amp;quot; بررسی شد. مقالات بر اساس معیارهای ورود و خروج مشخص انتخاب و وارد مرور منظم شدند.
یافته‌ها: بر اساس نتایج، مداخلات موردبررسی در پنج دسته طبقه‌بندی شدند: مداخلات مبتنی بر ذهن‌آگاهی و شفقت (۶ مطالعه) که در بهبود کنترل هیجان، تحمل ناکامی و سرمایه روانشناختی مؤثر بودند؛ مداخلات شناختی-رفتاری (۵ مطالعه) که در کاهش افسردگی، انزواطلبی و ارتقای عزت نفس اثربخش بودند؛ مداخلات هنری-بازی‌محور (۲ مطالعه) که در کاهش مشکلات درونی سازی شده و بهبود تحمل آشفتگی مؤثر واقع شدند؛ مداخلات مثبت‌نگر و توانمندساز (۶ مطالعه) که در افزایش شادکامی، استقلال عاطفی و بهبود نگرش به زندگی اثرگذار بودند؛ و مداخلات انسانی-وجودی (۴ مطالعه) که در بهبود سلامت عمومی، مسئولیت‌پذیری و کاهش تکانش‌گری مؤثر شناخته شدند. ماندگاری اثرات برخی مداخلات در پیگیری‌های ۴۵ روزه و دوماهه نیز گزارش شده است.
نتیجه‌گیری: مداخلات روانشناختی متنوع از جمله رویکردهای ذهن‌آگاهی، شناختی-رفتاری، هنری، مثبت‌نگر و انسانی-وجودی بر بهبود بهزیستی روانشناختی کودکان و نوجوانان بی‌سرپرست و بدسرپرست اثربخش بوده‌اند. پیشنهاد می‌شود طراحان برنامه‌های مداخله‌ای در مراکز شبه‌خانواده، از ترکیب این رویکردها بر اساس نیازهای مراجع استفاده کنند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل محتوای مقالات ارزیابی عملکرد در مدیریت ورزشی ایران: مرور نظام‌مند روندها، روش‌شناسی و شکاف‌های پژوهشی</title>
      <link>https://qrbs.birjand.ac.ir/article_4136.html</link>
      <description>زمینه: مدیریت و ارزیابی عملکرد، نقشی کلیدی در بهبود اثربخشی سازمان‌های ورزشی دارد. اما با وجود انبوه مقالات علمی-پژوهشی در این حوزه طی سه دهه اخیر در ایران انجام شد متاسفانه تاکنون مطالعات کمتری به تحلیل نظام‌مند این تولیدات پرداخته اند.
هدف: تحلیل محتوای نظام‌مند مقالات مدیریت و ارزیابی عملکرد منتشرشده در نشریات علمی-پژوهشی مدیریت ورزشی ایران از ابتدا تا پایان سال ۱۴۰۴ به منظور مرور نظام‌مند روندها، روش‌شناسی و شکاف‌های پژوهشی
روش: این پژوهش با رویکرد مرور نظام‌مند و تحلیل محتوای کمی-کیفی انجام شد. ۲۴۸ مقاله مرتبط در بازه ۱۳۸۸ تا ۱۴۰۴ با استفاده از چک‌لیستی ۱۶ متغیره در چهار دسته (کتاب‌شناختی، نویسندگان، روش‌شناسی و محتوایی) بررسی شدند. پایایی کدگذاری با ضریب توافق ۸۷ درصد تأیید شد.
یافته‌ها: روند تولیدات از ۱۳۸۸ تا ۱۴۰۴ رشد تصاعدی داشت و اوج آن در ۱۴۰۰-۱۴۰۲ بود. نشریات «مطالعات مدیریت رفتار سازمانی در ورزش»، «مدیریت ورزشی» و «مدیریت و توسعه ورزش» بیشترین سهم را داشتند. از نظر روش‌شناسی، ۶۸.۵ درصد مقالات کمی، ۱۸.۱ درصد آمیخته و ۱۳.۴ درصد کیفی بودند. مهم‌ترین یافته، فقدان مدل استاندارد یا بومی ارزیابی عملکرد در ۵۸.۱ درصد مقالات بود. در میان مقالات دارای مدل، کارت امتیازی متوازن (BSC) با ۳۰.۸ درصد محبوب‌ترین بود. مشارکت زنان ۳۴.۵ درصد و مردان ۶۵.۵ درصد بود. میانگین نویسندگان هر مقاله حدود ۳ نفر بود. دانشگاه‌های تهران، خوارزمی و گیلان بیشترین تولیدات را داشتند. هدف کاربردی در ۹۰.۳ درصد مقالات غالب بود. میانگین منابع هر مقاله ۳۴ منبع (۵۴.۳ درصد لاتین، ۴۵.۷ درصد فارسی) بود.
نتیجه‌گیری: رشد کمی قابل‌توجه مقالات با سه چالش همراه است: غلبه روش‌های کمی و کمبود پژوهش‌های کیفی؛ فقدان مدل بومی در بیش از نیمی از مقالات؛ و تمرکز تولیدات علمی در سه دانشگاه. این چالش‌ها می‌توانند به تولید دانشی تکراری و غیرکاربردی بیانجامند. ازاین‌رو، انجام پژوهش‌های کیفی، طولی و بومی‌سازی مدل‌ها و نیز توزیع متوازن فرصت‌های پژوهشی پیشنهاد می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تجربة زیستة مشاوران مدارس از ارتقای سلامت معنوی دانش‌آموزان دوره متوسطة اول: یک پژوهش پدیدارشناسانه</title>
      <link>https://qrbs.birjand.ac.ir/article_4157.html</link>
      <description>زمینه:سلامت معنوی یکی از ابعاد اساسی سلامت و رشد همه‌جانبه دانش‌آموزان است که نقش مهمی در معناجویی، هویت‌یابی، امید و مسئولیت‌پذیری آنان ایفا می‌کند. 
هدف:پژوهش حاضر با هدف تبیین و فهم تجربه زیسته مشاوران مدارس از ارتقای سلامت معنوی دانش‌آموزان دوره متوسطه اول انجام شد.
روش:این پژوهش با رویکرد کیفی و در چارچوب پدیدارشناسی توصیفی کلایزی انجام گرفت. جامعه پژوهش شامل مشاوران آقا مدارس پسرانه دوره متوسطه اول شهر تبریز در سال تحصیلی ۱۴۰۵–۱۴۰۴ بود. داده‌ها از طریق ۱۵ مصاحبه نیمه‌ساختاریافته، با استفاده از نمونه‌گیری هدفمند و تا رسیدن به اشباع نظری گردآوری شد. تحلیل داده‌ها با بهره‌گیری از روش هفت‌مرحله‌ای کلایزی(1978)انجام گرفت.
یافته‌ها: تحلیل یافته‌های پژوهش منجر به شناسایی۱۶مضمون اصلی و ۴۶ زیرمضمون گردید که نشان‌دهنده ابعاد گوناگون پدیده مورد مطالعه است.این یافته‌ها در قالب چهار محور ساختاری انتظام یافته‌اند: محور نخست به «تجربه و ادراک سلامت معنوی» به عنوان فرایندی تدریجی، درونی و رابطه‌محور اشاره دارد. محور دوم، «عوامل و راهبردهای مؤثر» را تبیین می‌کند که شامل ایجاد رابطه مبتنی بر اعتماد، الگوی رفتاری بزرگسالان، گفت‌وگوی معنادار و پیوند دادن مفاهیم معنوی با تجارب زیسته واقعی دانش‌آموزان است. محور سوم به «چالش‌ها و موانع» پیش رو می‌پردازد که در چهار دسته موانع رابطه‌ای، ساختاری، خانوادگی و درونی تقسیم‌بندی شده‌اند. در نهایت، محور چهارم«پیامدهای ارتقای سلامت معنوی»را در قالب رشد هیجانی، شناختی، اخلاقی و هویتی دانش‌آموزان آشکار می‌سازد. نتایج نشان داد که اعتماد متقابل، گفت‌وگوی اصیل، پرهیز از الگوهای تحمیلی و استفاده از موقعیت‌های واقعی، کارآمدترین بسترها را برای تقویت معنویت فراهم می‌کنند.
نتیجه‌گیری: ابر اساس تحلیل تجارب زیسته مشاوران مدارس، نتیجه‌گیری می‌شود که ارتقای سلامت معنوی دانش‌آموزان دوره متوسطه اول، نیازمند تغییر رویکرد از شیوه‌های سنتی، صوری و تحمیلی به سمت الگوهای رابطه‌محور، تعاملی و مبتنی بر تجارب زیسته نوجوانان است. اولین و حیاتی‌ترین گام، فراهم‌سازی یک «فضای امن روان‌شناختی و معنوی» در محیط مدرسه است؛ فضایی عاری از قضاوت، برچسب‌زنی و تحکم که در آن دانش‌آموزان بتوانند بدون ترس، دغدغه‌ها، پرسش‌های وجودی و چالش‌های هویتی خود را مطرح سازند. مشاوران به عنوان تسهیل‌گران این فرایند، زمانی می‌توانند در انتقال مفاهیم معنوی موفق عمل کنند که رابطه‌ای مبتنی بر اعتماد متقابل و گفت‌وگوی اصیل با دانش‌آموزان برقرار نمایند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>کاوشی کیفی در پدیدۀ ذهنیت‌جزیره‌ای دانش‌آموزان: از علل تا راهکارهای تاب‌آوری</title>
      <link>https://qrbs.birjand.ac.ir/article_4162.html</link>
      <description>زمینه: نظام‌های آموزشی رقابتی و استفاده افراطی از فناوری، دانش‌آموزان را به سمت انزوای اجتماعی و ذهنی سوق داده‌اند؛ بااین‌حال، تبیین عمیق و چندلایۀ پدیدۀ ذهنیت‌جزیره‌ای به‌عنوان مانعی پنهان در رشد تحصیلی و اجتماعی، به‌ویژه در بافت فرهنگی ایران، کمتر مورد توجه قرار گرفته است.
هدف: پژوهش حاضر با هدف کاوش در پدیدۀ ذهنیت‌جزیره‌ای (به‌عنوان گسست ارتباطی و انزوای ذهنی اجتماعی) در دانش‌آموزان دختر دورۀ متوسطۀ اول و تبیین علل، پیامدها و راهکارهای مقابله با آن انجام شد.
روش: پژوهش با رویکرد کیفی و روش نظریۀ داده‌بنیاد نظام‌مند (اشتراووس و کوربین، ۱۹۹۸) انجام شد. مشارکت‌کنندگان ۲۰ دانش‌آموز دختر ۱۳ تا ۱۵ ساله در استان سمنان بودند که با نمونه‌گیری هدفمند و نظری انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده‌ها، مصاحبۀ باز و  داده‌ها در سه مرحلۀ کدگذاری باز، محوری و انتخابی تحلیل شدند. برای اعتباریابی از معیارهای لینکلن و گوبا (اعتبار، قابلیت انتقال، قابلیت اعتماد و تأییدپذیری) با تکنیک‌هایی چون مثلث‌سازی چهارسویه و ممیزی خارجی استفاده شد.
یافته‌ها: موجبات علّی شامل تجربۀ طرد و گسست از جمع، فرسایش روانی، تأثیر خانواده و شرایط محیطی، فرسایش هویت و مشکلات تحصیلی بود. پدیدۀ محوری پژوهش، گسست ارتباطی از بسترهای حمایتی و گرایش به انزوا بود. شرایط زمینه‌ای شامل کلاس درس، زنگ تفریح، شبکه‌های اجتماعی و خانواده، و شرایط مداخله‌گر شامل کیفیت تعاملات کلامی، شمولیت اجتماعی، نقش معلم و رویکرد والدین بود. راهبردهای مقابله عبارت بودند از رویکردهای فعالانه برای ارتباط، تنظیم شناختی، مدیریت تعارض و خوداجباری به مشارکت. پیامدها نیز مشکلات هیجانی، کاهش تعاملات اجتماعی، احساس ضعف در ارزشمندی، کاهش معنا و هدفمندی، استرس و اضطراب، کاهش انگیزه و تحولات رفتاری را در بر گرفت.
نتیجه‌گیری: ذهنیت‌جزیره‌ای پدیده‌ای چندبعدی و وابسته به زمینه است که در تعامل عوامل فردی، خانوادگی، آموزشی و اجتماعی شکل می‌گیرد. نظام تعلیم و تربیت می‌تواند از طریق تقویت شمولیت اجتماعی در مدارس، ارتقای مهارت‌های ارتباطی دانش‌آموزان، توانمندسازی معلمان در مدیریت تعاملات کلاسی و گسترش همکاری خانواده و مدرسه در پیشگیری و کاهش این پدیده نقش مؤثری ایفا کند.. مدل پارادایمی حاصل می‌تواند مبنای طراحی مداخلات جامع و بومی در مدارس و خانواده‌ها برای پیشگیری و کاهش این پدیده قرار گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>فرایند تعاملی شکل‌گیری و بازتعریف اقتدار و تصمیم‌گیری مالی در خانواده ایرانی: یک نظریه داده‌بنیاد سازه‌گرایانه</title>
      <link>https://qrbs.birjand.ac.ir/article_4165.html</link>
      <description>زمینه: اقتدار مالی در خانواده، پدیده‌ای چندبعدی و زمینه‌مند است که از تعامل نقش‌های جنسیتی، تجربه‌های زیسته، هنجارهای فرهنگی و شرایط اقتصادی شکل می‌گیرد. با وجود اهمیت این موضوع، بخش عمده پژوهش‌های پیشین بر تبیین‌های مبتنی بر منابع اقتصادی یا تقسیم نقش‌های جنسیتی تمرکز داشته‌اند و سازوکارهای تعاملی شکل‌گیری و بازتعریف اقتدار مالی، به‌ویژه در بافت فرهنگی و اقتصادی ایران، کمتر مورد بررسی قرار گرفته است.
هدف: این پژوهش با هدف تبیین زمینه‌مند فرایند شکل‌گیری و بازتعریف اقتدار و تصمیم‌گیری مالی در خانواده ایرانی انجام شد.
روش: پژوهش حاضر با رویکرد کیفی و مبتنی بر نظریه داده‌بنیاد سازه‌گرایانه در شهر قم انجام شد. داده‌ها از طریق مصاحبه‌های عمیق نیمه‌ساختاریافته با ۲۰ مشارکت‌کننده (8 مرد و ۱2 زن) گردآوری شد. نمونه‌گیری به‌صورت هدفمند آغاز و بر اساس منطق نمونه‌گیری نظری تا دستیابی به اشباع نظری ادامه یافت. تحلیل داده‌ها هم‌زمان با گردآوری اطلاعات و از طریق کدگذاری اولیه، متمرکز و انتخابی، همراه با مقایسه مستمر و یادداشت‌برداری نظری انجام گرفت.
یافته‌ها: مقوله هسته‌ای پژوهش «فرایند تعاملی اقتدار و تصمیم‌گیری مالی در خانواده» شناسایی شد. این فرایند تحت تأثیر هویت اقتصادی–جنسیتی، فشارهای ساختاری اقتصادی و سرمایه‌های اولیه نگرشی شکل می‌گیرد و در بستر هنجارهای خانوادگی، چرخه زندگی و ساختار مشارکت اقتصادی زوجین تداوم می‌یابد. زوجین از طریق مذاکره، تصمیم‌گیری مشارکتی، مدیریت منابع و تنظیم الگوهای مصرف، مرزهای اقتدار مالی را به‌طور مستمر بازتعریف می‌کنند. این فرایند پیامدهایی در ابعاد روابط زناشویی، ادراک عدالت، هویت اقتصادی و کیفیت زیست خانوادگی به همراه دارد.
نتیجه‌گیری: اقتدار مالی در خانواده ایرانی فرایندی پویا، تعاملی و زمینه‌مند است که از برهم‌کنش عوامل اقتصادی، فرهنگی و رابطه‌ای پدید می‌آید و به منابع اقتصادی یا نقش‌های جنسیتی تقلیل‌پذیر نیست. مدل زمینه‌مند ارائه‌شده، با تبیین ارتباط میان شرایط علّی، زمینه‌ای، مداخله‌گر، راهبردهای تعاملی و پیامدهای چندسطحی، چارچوبی مفهومی برای توسعه ادبیات اقتدار مالی در خانواده فراهم می‌آورد و می‌تواند مبنایی برای طراحی مداخلات آموزشی، مشاوره‌ای و سیاستی متناسب با بافت فرهنگی و اقتصادی جامعه ایران باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تجربه زیسته نوجوانان از شکل‌گیری هویت تحصیلی در بستر رسانه‌های اجتماعی</title>
      <link>https://qrbs.birjand.ac.ir/article_4166.html</link>
      <description>چکیده
زمینه: شکل‌گیری هویت تحصیلی در نوجوانی یکی از مهم‌ترین وظایف رشدی است. با نفوذ روزافزون رسانه‌های اجتماعی، این فضاها به عرصه جدیدی برای بازتعریف خودپنداره تحصیلی تبدیل شده‌اند.  پژوهش‌های پیشین عمدتا کمی بوده و کمتر به تجربه زیسته نوجوانان پرداخته‌اند. این محدودیت موجب شده شناخت ما از سازوکارهای این پدیده ناکافی بماند. انجام یک پژوهش کیفی عمیق برای فهم جامع‌تر ضرورت دارد. 
هدف: پژوهش حاضر با هدف واکاوی تجربه زیسته نوجوانان از فرآیند شکل‌گیری هویت تحصیلی در بستر رسانه‌های اجتماعی انجام شد. 
روش: این پژوهش کیفی با رویکرد پدیدارشناسی توصیفی انجام شد. مشارکت‌کنندگان ۲۵ نوجوان ۱۵ تا ۱۸ ساله شهر مشهد بودند که به صورت روزانه از رسانه‌های اجتماعی استفاده می‌کردند. نمونه‌گیری هدفمند با راهبرد حداکثر تنوع انجام شد. داده‌ها با مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته عمیق گردآوری و با تکنیک هفت مرحله‌ای کلایزی تحلیل شد. 
یافته‌ها: پنج مضمون اصلی استخراج شد: جستجوی هویت تحصیلی در فضای مجازی (امتحان نقش‌ها، امنیت در جستجو، دیدن راه‌های تازه)، بازخورد اجتماعی و خودپنداره تحصیلی (دلگرمی از بازخورد، وابستگی به نظر دیگران، فشار روانی)، مقایسه اجتماعی و دوگانگی هویتی (حس جا ماندن، فاصله واقعیت و آرمان)، بازتعریف موفقیت تحصیلی (رد معیارهای مدرسه، قبول راه‌های دیگر، درس برای خودم)، تعارض نهادی و خودراهبری (تقابل با نهادها، سردی با مدرسه، به دست گرفتن کنترل). یافته‌ها بیانگر تعامل پیچیده فرصت‌های جستجو، فشارهای مقایسه‌ای و تعارضات نهادی در شکل‌گیری هویت تحصیلی نوجوانان است. 
نتیجه‌گیری: رسانه‌های اجتماعی بستری دووجهی برای تکوین هویت تحصیلی نوجوانان ایجاد کرده‌اند. توجه به این یافته‌ها در طراحی برنامه‌های آموزشی و مداخلات روان‌شناختی می‌تواند نقش مؤثری در کاهش اضطراب‌های هویتی و ارتقای خودراهبری تحصیلی نوجوانان داشته باشد. 

کلید واژه‌ها: هویت تحصیلی، رسانه‌های اجتماعی، نوجوانان، تجربه زیسته، پدیدارشناسی
مقدمه
نوجوانی ، به عنوان یک مرحله حیاتی گذار و یکی از حساس‌ترین و پویاترین مراحل رشد انسان، نقشی محوری در شکل‌دهی به آینده جوامع ایفا می‌کند .(Sawyer et al., 2023)</description>
    </item>
    <item>
      <title>تجربه زیسته دانش‌آموزان از یادگیری انعطاف‌پذیر در بسترهای دیجیتال: رویکردی پدیدارشناسی</title>
      <link>https://qrbs.birjand.ac.ir/article_4176.html</link>
      <description>زمینه: یادگیری انعطاف‌پذیر در بسترهای دیجیتال، به‌عنوان یکی از جلوه‌های تحول آموزش معاصر، امکان جابه‌جایی در زمان، مکان، مسیر و سرعت یادگیری را فراهم می‌کند و بر عاملیت، مشارکت فعال و خودتنظیمی یادگیرندگان تأکید دارد. با وجود این، پژوهش‌های پیشین بیشتر به سازوکارهای اجرایی این پدیده پرداخته‌اند و کمتر تجربه درونی و معناسازی دانش‌آموزان را بررسی کرده‌اند. ازاین‌رو، واکاوی تجربه زیسته آنان از انعطاف‌پذیری در زندگی تحصیلی روزمره ضرورت دارد. هدف: پژوهش حاضر با هدف بررسی تجربه زیسته دانش‌آموزان از یادگیری انعطاف‌پذیر در بسترهای دیجیتال انجام شد.روش: این پژوهش با رویکرد کیفی و روش پدیدارشناسی تفسیری در سال تحصیلی ۱۴۰۵-۱۴۰۴ انجام شد. مشارکت‌کنندگان ۱۲ دانش‌آموز مقطع متوسطه اول شهر شیراز بودند که با نمونه‌گیری هدفمند ملاک‌محور انتخاب شدند. داده‌ها از طریق مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته عمیق گردآوری و بر اساس الگوی اسمیت، فلاورز و لارکین (2009) تحلیل شدند. برای تأمین استحکام یافته‌ها نیز از معیارهای اعتبار، انتقال‌پذیری، قابلیت اعتماد و تأییدپذیری گوبا و لینکلن استفاده شد.

یافته‌ها: تحلیل داده‌ها به استخراج چهار مضمون اصلی و ۱۲ مضمون فرعی انجامید. مضامین اصلی شامل تجربه محدودیت در کنار انعطاف، شکل‌گیری احساس کنترل و انتخاب در یادگیری، کنشگری و سازگاری فعال در محیط یادگیری دیجیتال، و دگرگونی در معنای یادگیری و هویت یادگیرنده بود. یافته‌ها نشان داد تجربه یادگیری انعطاف‌پذیر برای دانش‌آموزان، تجربه‌ای چندبعدی و زمینه‌مند است که در آن نابرابری دسترسی دیجیتال، کاهش تعامل انسانی و فشار شناختی، ابعاد محدودکننده، و آزادی در زمان و مکان یادگیری، کنترل بر سرعت یادگیری، رشد خودتنظیمی، بهره‌گیری از منابع متنوع و دریافت حمایت از سوی معلم و خانواده، ابعاد تسهیل‌کننده به‌شمار می‌آیند.نتیجه‌گیری: یادگیری انعطاف‌پذیر در بسترهای دیجیتال صرفاً یک شیوه آموزشی فناورانه نیست، بلکه تجربه‌ای آموزشی-انسانی است که در تعامل میان شرایط آموزشی، امکانات فناورانه، نقش معلم و ویژگی‌های فردی دانش‌آموزان شکل می‌گیرد. بنابراین، اثربخشی آن مستلزم توجه هم‌زمان به زیرساخت فنی، تعامل انسانی معنادار، حمایت آموزشی مستمر و تقویت مهارت‌های خودتنظیمی است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>پدیده پاره کردن کتاب به مثابه اعتراض نمادین: بازنمایی بی‌معنایی درک‌شده در نظام آموزشی متمرکز بر آزمون</title>
      <link>https://qrbs.birjand.ac.ir/article_4199.html</link>
      <description>زمینه: در سال‌های اخیر، نظام آموزشی ایران با تمرکز فزاینده بر آزمون‌های استاندارد و رقابت‌محور، کارکردهای بنیادین تربیت انسانی را کمرنگ ساخته و فرآیند یادگیری را به ابزاری برای سنجش تقلیل داده است. در چنین بستری، پاره کردن کتاب‌های درسی توسط دانش‌آموزان، به عنوان کنشی نمادین و در ظاهر ساده، واجد معنایی عمیق‌تر و نشانه‌ای از بحران معنا در تجربه تحصیلی آنان است. 
هدف: پژوهش حاضر با هدف واکاوی معنای پنهان این کنش و تبیین آن به مثابه نمود بیگانگی تحصیلی و اعتراض روزمره در برابر نظام آزمون‌محور انجام گرفت.
روش: این پژوهش با رویکرد کیفی و چارچوب پدیدارشناسی تفسیری طراحی شد. داده‌ها از طریق ۲۲ مصاحبه نیمه‌ساختاریافته عمیق با دانش‌آموزان پایه‌های نهم تا دوازدهم در مدارس دولتی عادی، نمونه دولتی، غیرانتفاعی و تیزهوشان شهر بناب گردآوری گردید. تحلیل داده‌ها بر اساس مراحل شش‌گانه روش تحلیل مضمون Braun &amp;amp;amp; Clarke (2021) انجام گرفت و اعتبار یافته‌ها از طریق مقایسه بین‌کدی و بازبینی مشارکت‌کنندگان سنجیده شد.
یافته‌ها: تحلیل مضمون به استخراج چهار درون‌مایه اصلی انجامید: (۱) دگردیسی کتاب از نماد یادگیری به نماد فشار و اجبار، (۲) پاره کردن به مثابه آیینی جمعی برای رهایی موقت از سلطه نظام آموزشی، (۳) بازپس‌گیری عاملیت فردی از طریق نابودی نماد مسلط، و (۴) ترسیم مرز وجودی بین «منِ تحصیلی» و «منِ واقعی». یافته‌ها آشکار ساخت که این رفتار، نمود نمادین بیگانگی از محتوا، فرآیند و هدف یادگیری و شکلی از مقاومت در برابر نظامی است که معنای آموزش را در قاب موفقیت آزمونی فرو می‌کاهد.
نتیجه‌گیری: پاره کردن کتاب‌های درسی را نمی‌توان صرفاً کنشی هیجانی یا بی‌انضباطی تعبیر کرد؛ بلکه باید آن را زنگ هشداری برای بحران معنا و ازخودبیگانگی در نظام آموزشی دانست. نتایج این پژوهش ضرورت بازنگری بنیادی در اهداف، محتوای برنامه درسی و شیوه‌های سنجش را یادآور می‌شود تا فرآیند تعلیم و تربیت بتواند بار دیگر به تجربه‌ای معنادار، خودانگیخته و انسان‌محور بازگردد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>واکاوی زیست‌بوم زمینه‌ها و کنش‌های تربیت منابع انسانی کارآفرین محور در دانشگاه فرهنگیان</title>
      <link>https://qrbs.birjand.ac.ir/article_4200.html</link>
      <description>زمینه :  در عصر تحولات شتابان فناورانه و گذار از اقتصاد صنعت‌محور به دانش‌محور، توسعه منابع انسانی خلاق و کارآفرین به موتور محرک رشد پایدار تبدیل شده است. نظام آموزش‌وپرورش، به‌ویژه نهاد تربیت معلم، نقشی محوری در تجهیز نسل آینده به شایستگی‌های مورد نیاز برای مواجهه با چالش‌های قرن بیست‌ویکم ایفا می‌کند. با وجود این ضرورت، زیست‌بوم مؤثر بر تربیت منابع انسانی کارآفرین‌محور در دانشگاه‌های تربیت معلم ایران به‌طور نظام‌مند شناسایی نشده است. ازاین‌رو، پژوهش حاضر با هدف شناسایی و تحلیل عوامل مؤثر بر این زیست‌بوم در دانشگاه فرهنگیان انجام شد.
روش: این پژوهش با رویکرد کیفی و روش پدیدارشناختی انجام شد. قلمرو پژوهش شامل خبرگان و افراد آگاه به مسائل کارآفرینی در سازمان مرکزی دانشگاه فرهنگیان  بود. با استفاده از نمونه‌گیری هدفمند و قاعده اشباع نظری، 14نفر انتخاب شدند. داده‌ها از طریق مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته جمع‌آوری و با استفاده از نرم‌افزار MAXQDA2020 و روش کدگذاری سه‌مرحله‌ای اشتراوس و کوربین (باز، محوری و انتخابی) تحلیل شدند. برای تأمین اعتبار داده‌ها، مصاحبه‌ها به‌صورت گروهی (دو مصاحبه‌گر) انجام شد و پایایی کدگذاری با استفاده از روش دنزین (۱۹۷۰) معادل ۸۵٪ محاسبه گردید که نشان‌دهنده قابلیت اطمینان بالاست.
یافته‌ها: تحلیل داده‌ها به شناسایی پنج دسته عامل اصلی منجر شد: عوامل زمینه‌ای (فرهنگی-اجتماعی، اقتصادی و نهادی)؛ عوامل علّی (راهبردهای کلان دانشگاهی، تحول برنامه‌های درسی، مدیریت کارآفرینانه و دانش سازمانی)؛ عوامل مداخله‌گر (اکوسیستم مطلوب کارآفرینی، تجارب آموزشی و موانع بازدارنده)؛ راهبردها (تأمین منابع انسانی، توسعه و بهسازی، توانمندسازی روان‌شناختی، ایجاد نگرش سیستمی و نظام انگیزشی و نگهداشت)؛ و پیامدها (در سطوح دانشگاهی و جامعه). این مؤلفه‌ها به‌طور تعاملی ساختار زیست‌بوم تربیت منابع انسانی کارآفرین‌محور را در دانشگاه فرهنگیان شکل می‌دهند.
نتیجه‌گیری: تربیت منابع انسانی کارآفرین‌محور مستلزم بازتعریف نقش دانشگاه فرهنگیان به‌عنوان نهادی کارآفرین و فراهم‌آوردن فضایی مناسب برای پرورش معلمان خلاق و نوآور است. نتایج این مطالعه راهنمایی عملی برای اصلاحات ساختاری، فرهنگی و سیاست‌گذاری مبتنی بر شواهد در جهت ارتقای نظام تربیت معلم کارآفرین در ایران ارائه می‌دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>رویکردهای مداخله‌ای برای ارتقای خودتنظیمی کودکان در ایران: یک مرور نظام‌مند</title>
      <link>https://qrbs.birjand.ac.ir/article_4201.html</link>
      <description>چکیده

زمینه: مشکلات هیجانی، کارکردهای شناختی و یادگیری به‌طور متقابل با یکدیگر در ارتباط هستند و بسیاری از کودکان با آن‌ها مواجه‌اند. مهارت‌های خودتنظیمی شامل راهبردهای شناختی، فراشناختی و مدیریت منابع هستند که به فرد کمک می‌کنند رفتار و یادگیری خود را هدایت و مدیریت کند. از آنجا که خودتنظیمی با بسیاری از مشکلات روان‌شناختی و عملکرد تحصیلی مرتبط است، توجه به آن در روان‌شناسی تربیتی اهمیت فراوانی دارد.

هدف: هدف پژوهش حاضر، مرور نظام‌مند مداخلات ارتقای خودتنظیمی کودکان پیش‌دبستانی و دبستانی انجام‌شده در ایران طی سال‌های ۱۳۹۸ تا ۱۴۰۵، شناسایی و طبقه‌بندی رویکردهای مداخله‌ای و تحلیل شواهد مربوط به اثربخشی این مداخلات بر انواع خودتنظیمی بود.

روش: پژوهش‌های منتشرشده در حوزة مداخلات خودتنظیمی طی سال‌های ۱۳۹۸ تا ۱۴۰۵ با استفاده از کلیدواژه‌های «خودتنظیمی»، «خودنظم‌دهی» و «خودنظم‌بخشی» همراه با کلیدواژه‌های «مداخله»، «اثربخشی»، «تأثیر»، «کودک»، «آموزش» و «بسته» در عنوان، چکیده و واژگان کلیدی، به‌صورت ترکیبی در پایگاه‌های اطلاعاتی SID، Magiran و Noormags جست‌وجو شدند. در جست‌وجوی نظام‌مند، ۲۷۱۹ رکورد شناسایی شد که پس از حذف موارد تکراری و غربالگری بر اساس معیارهای ورود و خروج، متن کامل ۸۷ مطالعه ارزیابی و در نهایت ۴۹ پژوهش وارد مرور نظام‌مند شدند.

یافته‌ها: یافته‌ها نشان دادند که مداخلات ارتقای خودتنظیمی کودکان در ایران در چهار دستة مهارت‌محور، مبتنی بر روش‌های تدریس، مبتنی بر ذهن‌آگاهی و درمانی قابل طبقه‌بندی هستند که در میان آن‌ها، مداخلات مهارت‌محور بیشترین فراوانی را داشتند. همچنین، مطالعات مرورشده بر اساس نوع خودتنظیمی در پنج دستة هیجانی، یادگیری خودتنظیم، انگیزشی، عمومی و رفتاری قرار گرفتند. خودتنظیمی هیجانی و یادگیری خودتنظیم بیشترین سهم را داشتند، در حالی که ابعاد انگیزشی، عمومی و رفتاری کمتر بررسی شده بودند. از نظر اثربخشی، مداخلات مهارت‌محور عمدتاً بر خودتنظیمی هیجانی و یادگیری خودتنظیم، مداخلات مبتنی بر ذهن‌آگاهی و درمانی بر خودتنظیمی هیجانی و مداخلات مبتنی بر روش‌های تدریس بر یادگیری خودتنظیم متمرکز بودند.

نتیجه‌گیری: یافته‌ها بر ضرورت انتخاب مداخلات متناسب با مؤلفة هدف خودتنظیمی تأکید دارند. همچنین، کم‌توجهی پژوهش‌های داخلی به ابعاد انگیزشی، رفتاری و عمومی، ضرورت انجام پژوهش‌های بیشتر و طراحی مداخلات جامع و چندبعدی را برای ارتقای هم‌زمان ابعاد مختلف خودتنظیمی در محیط‌های آموزشی و موقعیت‌های روزمرة زندگی نشان می‌دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>آینده‌پژوهی تعبیۀ ایمپلنت‌های مغزی همچون نوراِلینگ به عنوان بیوتکنولوژی قابل بسط در متصدیان حرفۀ حسابداری</title>
      <link>https://qrbs.birjand.ac.ir/article_4205.html</link>
      <description>هدف این مطالعه آینده‌پژوهی تعبیۀ ایمپلنت‌های مغزی همچون نوراِلینگ به عنوان بیوتکنولوژی قابل بسط در متصدیان حرفۀ حسابداری می‌باشد. در این مطالعه به عنوان یک پژوهش اکتشافی ابتدا از طریق نظریه داده بنیاد، نسبت به شناسایی جنبه‌های حاصل از پیامدهای کاشت ایمپلنت‌های مغزی نورالینگ به عنوان یک رشته از زمینه‌های قابل بسط بیوتکنولوژی در کارکردهای متصدیان حرفۀ حسابداری اقدام شد. بدین منظور با دعوت از «14» خبرۀ حوزه‌های مالی رفتاری، حسابداری و علوم عصب‌شناسی انجام مصاحبه تا دستیابی به نقطۀ اشباع نظری پیگیری شد تا طی سه مرحله کدگذاری باز، محوری و انتخابی بتوان نسبت به شناسایی اَبعاد پدیدۀ مورد مطالعه اقدام نمود. سپس با اتکاء به سنجش روایی و پایایی فرآیندهای طی شده در پیاده‌سازی اهداف تحلیلی بخش کیفی، اعتبارسنجی صورت پذیرفت تا در نهایت و براساس اجرای آزمون دلفی بر پایۀ دو معیار میانگین و ضریب توافق، ضمن امکان ارائه چارچوب نظری، تعمیم‌پذیری بسط مولفه‌ها و مضامین گزاره‌ای به بخش دوم مطالعه محقق گردد. در این بخش نیز با ایجاد چک لیست‌های عدم قطعیت و توزیع آن در قالب مقیاس‌های ]3+[ تا ]0[ و ]3-[ به بین خبرگان تلاش شد تا نسبت به تعیین سناریوهای محتمل در سه حالت سناریو با «احتمال قوی»، سناریوهایی با «احتمال ممکن» و سناریوهایی با «احتمال سازگاری بالا» اقدام گردد و براساس آن بتوان چشم‌اندازهای پیامدی کاشت ایمپلنت‌های مغزی همچون نورالینگ به عنوان یک رشته از زمینه‌های قابل بسط بیوتکنولوژی در کارکردهای متصدیان حرفۀ حسابداری را ترسیم نمود. یافته‌های پژوهش در فاز اول پس از انجام «14» مصاحبۀ انجام شده و سه مرحله کدگذاری صورت گرفته، حکایت از شناسایی «323»کدباز ایجاد شده؛ «32» مضمون گزاره‌ای؛ «6» مولفۀ محوری و «3» مقولۀ ساختاری دارد. در فاز دوم پژوهش نیز با شناسایی چهار سناریوی دارای احتمال قوی شامل «سناریوی ماتریکْسِم»؛ «سناریو متاسیسم»؛ «سناریو آواتاریسم» و «سناریو اتوماتیسم»، یافته‌ها حکایت از تعیین سناریویی «ماتریکْسِم» به عنوان محتمل‌ترین جنبه‌های ترسیم چشم‌اندازهای آیندۀ حرفه حسابداری تحت تأثیر بسط این پدیدۀ محوری از زمینه‌های بیوتکنولوژی در کارکردهای حسابداران دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل کیفی نظر متخصصان سلامت روان درباره‌ی پیامدهای نامطلوب فضای مجازی بر امنیت روانشناختی خانواده‌ها</title>
      <link>https://qrbs.birjand.ac.ir/article_4215.html</link>
      <description>زمینه: از آنجایی که رشد سریع فناوری‌های ارتباطی و افزایش تدریجی تعداد کاربران موجب درهم‌تنیدگی رسانه‌های دیجیتال با زندگی روزمره افراد شده و تأثیرات گسترده‌ای بر رفتار، روابط و الگوهای تعاملی آن‌ها گذاشته است،
هدف: بنابراین پژوهش حاضر با هدف تحلیل کیفی نظر متخصصان سلامت روان درباره‌ی پیامدهای نامطلوب فضای مجازی بر امنیت روانشناختی خانواده‌ها انجام شد.
روش: مطالعه حاضر از نوع طرح‌های کیفی بود که به روش تحلیل محتوا و به شیوه‌ی تحلیل نهفته انجام شد. جامعه هدف 8 نفر از متخصصان سلامت روان را شامل می‌شد، که به روش نمونه گیری هدفمند تا رسیدن به اشباع با آن ها مصاحبه‌ی نیمه ساختار یافته انجام شد. 
یافته‌ها: تحلیل یافته‌ها منجر به کشف هشت طبقه اصلی، از قبیل: تهدید حریم خصوصی، تهدید روابط خانوادگی، تهدید عملکرد فردی، تهدید امنیت اجتماعی خانواده، مشکلات هیجانی-شناختی، مشکلات اخلاقی، مشکلات جسمانی، بحران فرهنگی در خانواده شد. 
نتیجه گیری:‌ با توجه به اینکه که محتوای شناسایی شده براساس مصاحبه مستقیم با متخصصان به دست آمده‌اند، بنابراین نتایج حاصله می تواند بستر مناسبی را برای شناخت خلاء‌های فرهنگی موجود در زمینه پیامدهای فضای مجازی بر امنیت روانشناختی خانوداه‌ها در جامعه ایرانی ارائه نماید.
یافته‌ها: تحلیل یافته‌ها منجر به کشف هشت طبقه اصلی، از قبیل: تهدید حریم خصوصی، تهدید روابط خانوادگی، تهدید عملکرد فردی، تهدید امنیت اجتماعی خانواده، مشکلات هیجانی-شناختی، مشکلات اخلاقی، مشکلات جسمانی، بحران فرهنگی در خانواده شد. 

نتیجه گیری:‌ با توجه به اینکه که محتوای شناسایی شده براساس مصاحبه مستقیم با متخصصان به دست آمده‌اند، بنابراین نتایج حاصله می تواند بستر مناسبی را برای شناخت خلاء‌های فرهنگی موجود در زمینه پیامدهای فضای مجازی بر امنیت روانشناختی خانوداه‌ها در جامعه ایرانی ارائه نماید
نتیجه گیری:‌ با توجه به اینکه که محتوای شناسایی شده براساس مصاحبه مستقیم با متخصصان به دست آمده‌اند، بنابراین نتایج حاصله می تواند بستر مناسبی را برای شناخت خلاء‌های فرهنگی موجود در زمینه پیامدهای فضای مجازی بر امنیت روانشناختی خانوداه‌ها در جامعه ایرانی ارائه نماید</description>
    </item>
    <item>
      <title>تبیین فرایند مدیریت جو مدرسه در مواجهه با قلدری دانش‌آموزی: یک مطالعه داده‌بنیاد از تجارب معلمان و مشاوران</title>
      <link>https://qrbs.birjand.ac.ir/article_4218.html</link>
      <description>زمینه: قلدری دانش‌آموزان به عنوان چالشی مخرب، جو روانی و اثربخشی آموزشی مدارس را تهدید می‌کند. مدیریت کارآمد این بحران نیازمند درک عمیق تجارب زیسته و چالش‌های مداوم معلمان و مشاوران در مواجهه با این پدیده است.
هدف: هدف پژوهش حاضر تبیین فرایند مدیریت جو مدرسه در مواجهه با قلدری دانش‌آموزی به صورت یک مطالعه داده‌بنیاد از تجارب معلمان و مشاوران، بود.
روش: این مطالعه با رویکرد کیفی و بر مبنای استراتژی نظریه‌پردازی داده‌بنیاد سیستماتیک انجام شد. مشارکت‌کنندگان پژوهش شامل کلیه معلمان، مشاوران و روان‌شناسان تربیتی دارای تجربه زیسته در مواجهه با قلدری در مدارس استان کهگیلویه و بویراحمد بود. نمونه‌گیری به‌صورت هدفمند و نظری تا دستیابی به اشباع داده‌ها انجام شد که در نهایت منجر به ۱۹ مصاحبه عمیق و نیمه‌ساختاریافته گردید. داده‌ها طی سه مرحله کدگذاری باز، محوری و انتخابی تحلیل شدند. برای اعتبارسنجی یافته‌ها از معیارهای چهارگانه Guba &amp;amp;amp; Lincoln بهره گرفته شد.
یافته‌ها: تحلیل نظام‌مند داده‌ها به استخراج مقوله هسته کشمکش مداوم برای مهار قلدری و مدیریت جو مدرسه در خلاء حمایت‌های سازمانی و انضباطی  انجامید. مدل پارادایمی نشان داد که شرایط علّی (نارسایی‌های اکولوژیک نظیر نقاط کور بصری و چیدمان ردیفی که بار شناختی مضاعفی بر سیستم توجهی دانش‌آموزان و معلمان تحمیل می‌کند، در کنار سرریز خشونت محله) با شرایط مداخله‌گر تلاقی می‌یابد. این تقاطع، عاملیت پداگوژیک کادر آموزشی را در تنگنا قرار می‌دهد. در پاسخ، معلمان پیوستاری از راهبردها را به کار می‌گیرند؛ از مداخلات سازنده تا روی آوردن معلمان دچار تحلیل‌رفتگی شناختی و فرسایش هیجانی به رویکردهای انفعالی. پیامد این چرخه، بروز آسیب اخلاقی، تخریب هویت حرفه‌ای، تسلط هنجارهای ضدآموزشی در قالب برنامه درسی پنهان و بازتولید تروماهای روانی-اجتماعی است.
نتیجه‌گیری: مدیریت جو آموزشی در مواجهه با قلدری، فراتر از یک مداخله رفتاری ساده، یک مسأله بوم‌شناختی است که مستقیماً کارکردهای اجرایی و ظرفیت روانی معلمان را مستهلک می‌سازد. جهت خروج از این بحران، سیاست‌گذاران نیازمند عبور از رویکردهای تقلیل‌گرایانه، بازطراحی معماری فیزیکی کلاس‌ها برای بهینه‌سازی پردازش شناختی، تدوین پروتکل‌های مداخله‌ای شفاف و ارتقای سواد تربیتی خانواده‌ها هستند. تنها از این طریق می‌توان عاملیت حرفه‌ای معلمان را بازیابی نمود و فضایی امن جهت بسط یادگیری اجتماعی-هیجانی فراهم آورد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>کارآفرینی استراتژیک در گردشگری ورزشی ایران: شناسایی عوامل مؤثر، الزامات اجرایی و پیامدهای توسعه</title>
      <link>https://qrbs.birjand.ac.ir/article_4225.html</link>
      <description>زمینه: کارآفرینی استراتژیک، به عنوان تلفیقی از نوآوری کارآفرینانه و بینش راهبردی، می‌تواند موتور محرکه توسعه صنعت گردشگری ورزشی و خلق ارزش پایدار باشد و به عنوان پارادایمی یکپارچه، می‌تواند نقشی محوری در تحول و ارتقای صنعت گردشگری ورزشی ایفا کند.
هدف: هدف این پژوهش، ارائه تحلیلی جامع از عوامل تشکیل‌دهنده، الزامات عملیاتی و پیامدهای کلان کارآفرینی استراتژیک در حوزه گردشگری ورزشی ایران است.
روش: ااین پژوهش از نظر هدف، کاربردی و از نظر ماهیت داده و روش جمع‌آوری و تحلیل، کیفی است. پارادایم تفسیری و رویکرد استقرایی جهت کشف معانی و الگوهای موجود در داده‌های کیفی برگزیده شد. استراتژی پژوهش، تحلیل مضمون بود. داده‌های مورد نیاز از طریق مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته عمیق با ۱۱ خبره (اساتید، پژوهشگران و فعالان اجرایی حوزه‌های مدیریت ورزشی، گردشگری و کارآفرینی) و مطالعه هدفمند 10 مقاله علمی مرتبط گردآوری گردید. فرآیند کدگذاری در سه سطح پایه، سازمان‌دهنده و فراگیر انجام و قابلیت اتکای آن با محاسبه ضریب توافق هولستی (89/۰) تأیید شد.
یافته‌ها: یافته‌ها نشان داد که کارآفرینی استراتژیک در این حوزه متشکل از سه بخش به هم پیوسته است: ۱) عوامل مؤثر در ۹ مضمون فراگیر (بستر محیطی کلان، بستر نهادی و حکمرانی، اکوسیستم کارآفرینی، قابلیت‌ها و ویژگی‌های کارآفرینانه، منابع و سرمایه‌های سازمانی، قابلیت‌ها و راهبردهای سازمانی، پایداری و مسئولیت اجتماعی جامع، توانمندسازی سازمانی در برابر ریسک و بحران، تمایز و خلق ارزش در بازار)، ۲) الزامات اجرایی در ۵ مضمون فراگیر (نظیر: نهادی، راهبردی، منابع انسانی، فناورانه و فرهنگی)، و ۳) پیامدهای کلان توسعه در ۵ مضمون فراگیر (اقتصادی، اجتماعی-بهداشتی، فرهنگی-بین‌المللی، زیست‌محیطی و فناورانه). این ابعاد در قالب یک چارچوب سیستماتیک ارائه شدند که روابط بین آنها را ترسیم می‌کند.
نتیجه‌گیری: این پژوهش چارچوبی تشخیصی و آینده‌نگر پیش‌روی پژوهشگران و سیاست‌گذاران قرار می‌دهد. این چارچوب افزون بر تبیین وضعیت، معیاری برای ارزیابی مسیر توسعه و توجیه سرمایه‌گذاری‌های کلان فراهم می‌آورد. اجرای این مدل می‌تواند به تبدیل گردشگری ورزشی ایران به صنعتی پیشران، ثروت‌آفرین و هویت‌ساز در سطح ملی و منطقه‌ای کمک کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مرور نظام‌مند مداخلات نارساخوانی در ایران</title>
      <link>https://qrbs.birjand.ac.ir/article_4226.html</link>
      <description>نارساخوانی شایع‌ترین نوع اختلال یادگیری خاص است که در سراسر جهان قابل‌مشاهده و تمامی فرهنگ‌ها را تحت تأثیر قرار می‌دهد. تاکنون مداخلات متعددی برای درمان این نوع از کودکان ارائه ‌شده است.
 هدف پژوهش زیر مروی نظام‌مند بر مداخلات نارساخوانی در ایران بود تا به بررسی شیوه‌های مداخلاتی نوین بپردازد.
 مطالعه مروری نظام‌مند حاضر بر اساس دستورالعمل پریزما انجام شد. ابتدا تمامی پژوهش‌های مبتنی بر کارآزمایی بالینی مرتبط با موضوع نارساخوانی در پایگاه‌های اطلاعاتی (SID, Magiran, Noormags) بررسی شد. استراتژی جست‌ و جو مقالاتی را در بر می‌گرفت که عنوان، چکیده یا واژگان کلیدی آن‌ها حاوی کلیدواژه‌های اختصاصی مشکل خواندن، اختلالات خواندن، نارساخوانی، اختلال خواندن، خطر دشواری خواندن، تأخیر خواندن، ناتوانی خواندن، خواندن پریشی، خوانش پریشی و نارساخوانی تحولی بود. این فرایند منجر به جمع‌آوری 1459 مقاله گردید بعد از حذف مقالات غیر مرتبط و تکراری 236 مقاله دیگر مورد بررسی قرار گرفتند که 216 مقاله به دلیل عدم ارائه اطلاعات کافی در مورد اهداف پژوهش و مرتبط نبودن با معیارهای ورود و خروج از پژوهش حذف گردیدند و در نهایت 20 مقاله فارسی در این پژوهش گنجانیده شد.
یافته‌ها: نتایج نشان داد تمرکز عمده مطالعات روی مداخلات چندحسی، مداخلات مبتنی بر فناوری به خصوص بازی‌های توان‌بخشی شناختی رایانه‌ای و عملی و آگاهی واج‌شناختی بود. از مهم‌ترین مداخلات نوین این مطالعه، مداخلات مبتنی برانگیزش، هوش موفق، آموزش سبک اسناد خوش‌بینانه، بهره‌گیری از روش‌ فنوگرافیکس برای آموزش آگاهی واج‌شناختی و توان‌بخشی حرکتی بود. همچنین نتایج نشان داد مداخلات مبتنی بر نوروفیدبک به دلیل محدودیت‌های اجرایی در محیط آموزشی مانند مدارس در مطالعات بررسی‌شده یافت نشد. همچنین شواهدی از به کار گیری مداخلات مبتنی بر جورچین و داستان‌خوانی در این مطالعه یافت نشد.
نتیجه‌گیری: بر اساس پژوهش حاضر امروزه شیوه‌های مداخلاتی نوین‌تری نسبت به پژوهش‌های گذشته طراحی‌شده است. همچنین تمامی مداخلات از اثربخشی معناداری برخوردار بودند. به طور کلی برای دستیابی به پایداری اثرات انجام مداخله طولی با دوره‌های پیگیری منظم و طراحی پروتکل‌های مداخله‌ای متناسب با ویژگی‌های زبانی و فرهنگی ایران لازم است. این کار نقش بسزایی در کیفیت زندگی کودکان دارای نارساخوانی دارد. به طور کلی این پژوهش شواهد تجربی مهمی را برای حمایت از کارآمدی مداخلات نوین ایجاد می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نقش مؤلفه‌های روان‌شناختی و باورهای دینی مبتنی بر نهج‌البلاغه در بخشودگی خیانت زناشویی زنان و مردان آسیب‌دیده: یک تحلیل مضمون کیفی</title>
      <link>https://qrbs.birjand.ac.ir/article_4228.html</link>
      <description>چکیده
زمینه: خیانت زناشویی یکی از آسیب‌ زا‌ترین بحران‌های رابطه‌ ای است که پیامد های روانی و عاطفی عمیقی دارد و بازسازی رابطه را با چالش‌ های جدی مواجه می‌ سازد. با وجود گستردگی پژوهش‌ های بین‌المللی در حوزه بخشودگی، شکافی معنا دار در مطالعات فارسی‌ زبان درباره فرایند بخشودگی در بستر فرهنگی-دینی ایران، به‌ویژه با توجه ظرفیت به آموزه‌های اخلاقی نهج‌البلاغه، احساس می‌شود.

هدف: هدف این پژوهش کشف و تبیین مضامین مرتبط با مؤلفه‌ های روان‌شناختی و باورهای دینی مؤثر بر فرایند بخشودگی خیانت زناشویی در تجربه زیسته زنان و مردان ایران است.

روش‌ شناسی‌: این مطالعه با رویکرد کیفی و با استفاده از روش تحلیل مضمون غیر هدایت‌شده انجام شد. جامعه پژوهش شامل زنـان و مردانی بود که تجربه خیانت همسر را پشت‌ سر گذاشته و به فرایند بخشودگی دست یافته بودند. با استفاده از نمونه‌ گیری هدفمند، ۱۴ نفر (۹ زن و ۵ مرد) انتخاب شدند. داده‌ها از طریق مصاحبه‌ های نیمه‌ ساختار یافته با میانگین زمان ۶۰ دقیقه گردآوری و بر اساس راهبرد هفت‌ مرحله‌ای کلایزی کدگذاری و سامان‌دهی شدند.

یافته‌ها: تحلیل داده‌ها به شناسایی هفت مضمون اصلی انجامید که شامل ویژگی‌های شخصیتی فرد آسیب‌دیده، باورهای بخشودگی، اهمیت زندگی مشترک، همدلی، تحلیل‌های شناختی، باورهای دینی و واکنش همسر خاطی بود. مفاهیم نهج‌البلاغه در مرحله تفسیر یافته‌ها و به‌منظور تعمیق فهم معانی مضامین استخراج‌شده مورد استفاده قرار گرفتند.

نتیجه‌گیری: یافته‌ها نشان می‌دهد بخشودگی در جامعه ایرانی صرفاً یک واکنش هیجانی نیست، بلکه فرایندی تدریجی و معنامحور است که در بستر تعامل مؤلفه‌های روان‌شناختی و باورهای دینی شکل می‌گیرد. این فرایند از خلال تجربه زیسته افراد معنا می‌یابد و آموزه‌های دینی همچون نهج‌البلاغه نقش حمایتی و تفسیری در فهم و جهت‌دهی به آن دارند. شناخت این فرایند می‌تواند مبنای طراحی مداخلات فرهنگی–بومی مؤثر برای زوج‌های آسیب‌دیده از خیانت زناشویی قرار گیرد.

کلید واژه‌ها: بخشودگی، خیانت زناشویی، نهج‌البلاغه، مؤلفه‌های روان‌شناختی</description>
    </item>
    <item>
      <title>مطالعه پدیدارشناسی تجربه‌ی پریشانی روانی در جنگ</title>
      <link>https://qrbs.birjand.ac.ir/article_4238.html</link>
      <description>زمینه: پریشانی روانی در شرایط جنگ پدیده‌ای چندبعدی و پویاست که ابعاد شناختی، هیجانی، اجتماعی و ساختاری را دربرمی‌گیرد و می‌تواند به طیفی از پیامدهای کوتاه‌مدت و بلندمدت از جمله اضطراب، ناامیدی، اختلال در عملکرد روزمره و فرسودگی روانی منجر شود. در چنین بافتی، صرف اتکا به شاخص‌های کمی، برای فهم عمیق تجربه زیسته افراد کافی نیست و لازم است معنای ذهنی و تفسیر شخصی آنان از رویدادهای مرتبط با جنگ نیز واکاوی شود. فهم این تجربه‌های زیسته برای طراحی مداخلات روان‌شناختی مؤثر، قابل‌قبول و متناسب با بافت فرهنگی و اجتماعی جوامع درگیر جنگ ضروری است.
هدف: ین مطالعه با هدف واکاوی عمیق و پدیدارشناسانه‌ی عوامل مؤثر بر پریشانی روان‌شناختی در جنگ و تبیین نحوه‌ی شکل‌گیری و تداوم آن از منظر افراد در معرض این موقعیت انجام شد.
روش: پژوهش حاضر یک مطالعه‌ی کیفی با رویکرد پدیدارشناسی توصیفی  بود. داده‌ها از طریق مصاحبه‌های نیمه‌ساختار‌یافته‌ی عمیق گردآوری و بر مبنای روش هفت‌مرحله‌ای کلایزی تحلیل شدند. مدیریت و کدگذاری داده‌ها با نرم‌افزار MAXQDA 2020 صورت گرفت. برای ارتقای اعتبار و اطمینان‌پذیری یافته‌ها از راهبردهایی مانند کنترل اعضا با ۱۰ مشارکت‌کننده، بازبینی و داوری نتایج توسط ۳ صاحب‌نظر و مشارکت مجموعاً ۲۴ فرد در فرایند تحلیل داده‌ها استفاده شد.
یافته‌ها: تحلیل داده‌ها به شناسایی شش مضمون اصلی منجر شد: آشفتگی اطلاعاتی و شناختی، مواجهه مستقیم و رسانه‌ای با خشونت، ناکارآمدی‌های شناختی،  قطبی ‌شدن سیاسی، ناایمنی روانی و فرسایش شبکه‌های حمایتی. هر یک از این مضامین دارای زیرمضامین و خوشه‌های متعدد بود که پیچیدگی و چندبعدی‌ بودن پریشانی روانی ناشی از جنگ را نشان می‌دهد.
نتیجه‌گیری: یافته‌ها نشان داد که پریشانی روانی در زمان جنگ محصول برهم‌کنش اضافه‌بار اطلاعاتی، ناهماهنگی شناختی، گسست‌های اجتماعی، تعارضات سیاسی و ناامنی اقتصادی است. بر این اساس، مداخلات کاهش پریشانی و ارتقای تاب‌آوری باید رویکردی چندسطحی و فرهنگ‌مدار اتخاذ کنند و ترکیبی از ارتقای سواد رسانه‌ای، مدیریت مصرف رسانه‌ای، تقویت حمایت اجتماعی و مداخلات معنا‌محور را دربرگیرند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>سلامت اجتماعی در زنان و دختران تحت پوشش کمیته امداد امام‌خمینی (ره): یک مطالعة کیفی مبتنی بر نظریه داده بنیاد</title>
      <link>https://qrbs.birjand.ac.ir/article_4281.html</link>
      <description>چکیده
زمینه: سلامت اجتماعی به عنوان یکی از ابعاد کلیدی بهزیستی، در گروه‌های آسیب‌پذیر مانند زنان و دختران تحت پوشش کمیته امداد امام خمینی (ره) تحت تأثیر عوامل ساختاری مانند فقر و طرد اجتماعی قرار دارد. با توجه به شرایط خاص این گروه و تعامل آنان با نظام‌های حمایتی، بررسی عمیق ابعاد و مؤلفه‌های سلامت اجتماعی می‌تواند به شناخت بهتر وضعیت سلامت اجتماعی زنان و دختران تحت پوشش کمیته امداد امام خمینی (ره) کمک کند.
هدف: هدف این پژوهش، تبیین ابعاد و عوامل مرتبط با سلامت اجتماعی در میان زنان و دختران تحت پوشش کمیته امداد امام خمینی (ره) بود.
روش: این مطالعه با رویکرد کیفی و مبتنی بر نظریه داده‌بنیاد، بر اساس الگوی اشتراوس و کوربین (۱۹۹۸) انجام شد. مشارکت‌کنندگان شامل ۴۰ زن و دختر تحت پوشش کمیته امداد امام خمینی (ره) در استان خراسان جنوبی در سال ۱۴۰۴ بودند که به شیوه نمونه‌گیری هدفمند با راهبرد حداکثر تنوع استفاده شد و با آن‌ها مصاحبه‌های عمیق نیمه‌ساختاریافته صورت گرفت. فرآیند نمونه‌گیری تا دستیابی به اشباع نظری ادامه یافت. تحلیل داده‌ها در سه مرحله کدگذاری باز، محوری و انتخابی انجام شد. به‌منظور اعتباریابی یافته‌ها نیز از معیارهای چهارگانه گوبا و لینکلن (۱۹۸۵) استفاده شد.
یافته‌ها: سلامت اجتماعی در ادراک مشارکت‌کنندگان پدیده‌ای شکننده و سیال بود که میان طرد اجتماعی و تلاش برای بازیابی جایگاه در نوسان بود. مقوله هسته «تلاش مستمر برای حفظ کرامت در شرایط حمایت‌محور اما طردکننده» شناسایی شد که تحت تأثیر شرایط علّی (فقر، برچسب اجتماعی)، زمینه‌ای (قضاوت فرهنگی، نابرابری جنسیتی) و با راهبردهای محافظه‌کارانه (کناره‌گیری، امید محتاطانه) به پیامدهایی چون کاهش مشارکت و بازتولید چرخه محرومیت منجر می‌شد.
نتیجه‌گیری: سلامت اجتماعی زنان و دختران تحت پوشش بیش از آنکه فردی باشد، وابسته به ساختارهای اجتماعی و کیفیت حمایت نهادی است؛ بنابراین، سیاست‌های حمایتی باید بر توانمندسازی اقتصادی پایدار، کاهش انگ اجتماعی و ارائه حمایت عاطفی-محترمانه تمرکز کنند تا از شکنندگی به ادغام پایدار و کرامت‌محور دست یابند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحول تبیین‌های نارساخوانی: از مدل‌های تک‌نقصی تا رویکردهای چندعاملی و شبکه‌ای</title>
      <link>https://qrbs.birjand.ac.ir/article_4312.html</link>
      <description>زمینه: نارساخوانی تحولی یکی از شایع‌ترین اختلالات یادگیری ویژه است که با دشواری پایدار در رمزگشایی و خودکارسازی خواندن مشخص می‌شود. اگرچه نظریه‌های تک‌نقصی، به‌ویژه نظریه نارسایی واج‌شناختی، شواهد مهمی برای تبیین برخی مؤلفه‌های نارساخوانی فراهم کرده‌اند، ناهمگونی قابل‌توجه در نیمرخ‌های شناختی، عصبی و رفتاری افراد دارای نارساخوانی، کفایت یک سازوکار واحد برای تبیین کل فنوتیپ این اختلال را با چالش مواجه کرده است.
هدف: این مطالعه با هدف بررسی انتقادی تحول تبیین‌های نارساخوانی تحولی از مدل‌های تک‌نقصی به چارچوب‌های چندعاملی، چندسطحی، تعاملی و شبکه‌ای و بررسی پیامدهای این تحول برای ارزیابی و مداخله انجام شد.
روش: این پژوهش یک مرور انتقادی با رویکرد تحلیلی–موضوع‌محور بود. منابع مرتبط از پایگاه‌های PubMed، Google Scholar و ScienceDirect و با بررسی فهرست منابع مطالعات کلیدی شناسایی شدند. مطالعات منتشرشده از سال ۲۰۰۰ به بعد، همراه با منابع پایه مرتبط با مبانی نظری نارساخوانی، بررسی شدند. منابع منتخب شامل مطالعات تجربی، طولی، ‌تصویربرداری عصبی، مداخله‌ای، مرورهای نظام‌مند و فراتحلیل‌ها بودند. سنتز مطالعات بر اساس دامنه تبیین نظریه‌ها، توانایی آن‌ها در توضیح ناهمگونی شناختی و رفتاری و ظرفیت برقراری ارتباط میان سطوح زیستی، عصبی، شناختی، محیطی و رفتاری انجام شد.
یافته‌ها: یافته‌ها نشان دادند که نظریه‌های تک‌نقصی می‌توانند سازوکارهای مهمی مانند پردازش واج‌شناختی، پردازش زمانی، فرایندهای دیداری–توجهی، حافظه کاری و خودکارسازی را توضیح دهند، اما هیچ‌یک به‌تنهایی قادر به تبیین ناهمگونی کامل نارساخوانی نیستند. در مقابل، مدل‌های چندعاملی و تعاملی نشان می‌دهند که افراد مختلف می‌توانند از ترکیب‌ها و تعاملات متفاوت آسیب‌پذیری‌های شناختی و عصب‌روان‌شناختی به مشکلات مشابه خواندن برسند. شواهد تحلیل شبکه‌ای و تصویربرداری عصبی نیز از مشارکت شبکه‌های متعدد و مسیرهای متفاوت شناختی–عصبی حمایت کردند، هرچند روابط علّی میان این سطوح هنوز به‌طور کامل مشخص نشده است.
نتیجه‌گیری: نارساخوانی تحولی را نمی‌توان به یک نقص منفرد تقلیل داد. چارچوب چندعاملی، چندسطحی و تعاملی ظرفیت بیشتری برای تبیین تفاوت‌های فردی دارد و می‌تواند مبنایی برای ارزیابی مبتنی بر نیمرخ و طراحی مداخلات متناسب با نیازهای فردی فراهم کند؛ بااین‌حال، اعتبار این رویکردها به مطالعات طولی و مداخله‌ای بیشتری نیاز دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>واکاوی کیفی تأثیر باورهای جنسیتی و هنجارهای فرهنگی بر اختلال عملکرد جنسی زنان ایرانی: مطالعه‌ای با رویکرد پدیدارشناسی تفسیری</title>
      <link>https://qrbs.birjand.ac.ir/article_4315.html</link>
      <description>زمینه: اختلال عملکرد جنسی در زنان، پدیده‌ای پیچیده و چندبعدی است که تحت تأثیر عوامل زیستی، روان‌شناختی و اجتماعی-فرهنگی قرار دارد. با وجود شیوع بالای این اختلال، پژوهش‌های کیفی اندکی به بررسی چگونگی تجربه و معناسازی زنان ایرانی از این مسئله در بستر فرهنگی-اجتماعی خاص خود پرداخته‌اند.
هدف: پژوهش حاضر با هدف کاوش کیفی تأثیر باورهای جنسیتی و هنجارهای فرهنگی بر اختلال عملکرد جنسی زنان ایرانی انجام شد.
روش: این مطالعه با رویکرد کیفی و روش تحلیل پدیدارشناختی تفسیری انجام شد. آگاهی‌دهندگان شامل ۹ زن ایرانی مبتلا به اختلال عملکرد جنسی بودند که با روش نمونه‌گیری هدفمند از میان مراجعه‌کنندگان به یک مرکز مشاوره‌ی خصوصی در شهر تهران انتخاب شدند. داده‌ها با استفاده از مصاحبه‌های عمیق نیمه‌ساختاریافته جمع‌آوری و با بهره‌گیری از روش اسمیت تحلیل شد.
یافته‌ها: تحلیل داده‌ها به استخراج سه مضمون اصلی انجامید: (۱) فشارهای فرهنگی و هنجارهای اجتماعی؛ (۲) فقدان آگاهی و عاملیت؛ و (۳) راهبردهای مقابله‌ای. زیرمضامین شامل هنجارهای اجتماعی مرتبط با جنسیت و انتظارات نقش‌های سنتی زنان در مضمون نخست، تابوی آموزش جنسی در خانواده و ازدواج تحمیلی و کودک‌همسری در مضمون دوم و تغییرات جسمانی برای انطباق با هنجارها و توانمندسازی و مقاومت در برابر کلیشه‌ها در مضمون سوم بود. یافته‌ها نشان داد که تجربه اختلال عملکرد جنسی زنان ایرانی در بستر فرهنگی-اجتماعی شکل می‌گیرد؛ به‌گونه‌ای که هنجارهای جنسیتی و انتظارات اجتماعی بر نحوه درک زنان از بدن، نیازهای جنسی و روابط زناشویی آنان تأثیر می‌گذارند.
نتیجه‌گیری: باورهای جنسیتی و هنجارهای فرهنگی، نقش بنیادینی در شکل‌گیری و تشدید اختلال عملکرد جنسی زنان ایرانی ایفا می‌کنند. یافته‌ها بر ضرورت طراحی مداخلات فرهنگ-محور، ارائه آموزش جنسی جامع در خانواده و نظام آموزشی، و توانمندسازی زنان برای مقاومت در برابر کلیشه‌های جنسیتی تأکید دارد. این مطالعه با ارائه درکی عمیق از تجارب زیسته زنان، گامی مؤثر در جهت کاهش تابوها و بهبود خدمات سلامت جنسی در ایران محسوب می‌شود. توجه به این یافته‌ها می‌تواند سیاست‌گذاران و درمانگران را در طراحی برنامه‌های حساس به فرهنگ یاری رساند.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
